تبليغاتX
روایت سینَوی - سپاسگزاری از ناصحان مشفق

سلام؛از نامهاي خداست...

دو مخاطب عزيز در كامنتهايي خصوصي پيرامون پست پيشين نكاتي را متذكر شده‌‌اند.

اولا از ادب و احترام ايشان و ثانيا از انتقاداتشان تشكر مي‌كنم.

 

خواهر عزيزم در دو كامنت انتقاداتي را درباره جمله« او هم حتما اين روزها به تكرار يك رياست شيرين...» مطرح نموده و به دفاع از سيدمحمد خاتمي پرداخته و تفاوت‌هاي عميق سيدمحمد با احمدي‌نژاد را يادآور شده است و اين نوع قضاوت درباره افرادي چون خاتمي را نوعي بي‌تقوايي دانسته. نكاتي كوتاه را در جواب عرض مي‌كنم:

به تفاوتهاي سيدمحمد خاتمي با احمدي‌نژاد آگاهم.  و چشمم را بر دستاوردهاي دولت او نبسته‌ام. از تفاوت عملكرد او در پرونده امام‌صدر با ديگر دولت‌ها نيز بي اطلاع نيستم. هرچند اين تفاوت نتيجه خاصي نداشته است.

در اينجا بايد تاكيد كنم كه انتقاد من از سيدمحمد خاتمي به معني حمايتم از محمود‌احمدي‌نژاد نيست. مي‌شود هم از خاتمي انتقاد كرد و هم طرفدار احمدي‌نژاد نبود. و نيز مي شود با وجود اين انتقادات در فصل انتخابات به حمايت از خاتمي پرداخت. اما نه حمايت يك مريد از مراد، تنها حمايتي از سر عقلانيت، براي انتخاب كردن بد به‌جاي بدتر.

از خواهر عزيزم و ديگر مخاطبان تقاضا دارم يك‌بار ديگر آنچه را در گوشه سمت چپ وبلاگ نوشته‌ام بخوانند.

 اما برادر ناصحم، بدون در نظر داشتن شخص خاصي در يك تذكر كلي، لزوم حفظ حرمت همه مسئولان كشور را يادآور شده و ابراز اميدواري كرده است با عينك صدري يا غيرصدري به پديده‌ها نگاه نكنم تا از اشتباه در قضاوت دور باشم.

بايد بگويم در اين موارد كاملا با شما هم‌راي و هم‌داستانم. و در مقدمه‌اي كه بر پست قضاوت عقلاني نوشته‌ام اين شيوه قضاوت را كه مبتني بر دلبستگي يا به قول شما«عينك» است را نقد كرده‌ام. درمورد دغدغه شما يعني «عينك صدري يا غيرصدري» بايد به طور خاص تاكيد كنم، به عنوان يك جوان شيعه، تنها قرآن و سنت و سيره و كلمات رسول گرامي اسلام و اهل‌بيتش را به عنوان ميزان و معيار برگزيده‌ام. و اساسا اغراق در اهميت سيره و سخنان بزرگاني چون امام خميني و امام صدر را نوعي بت‌پرستي و شرك خفي مي‌دانم. اين دو عزيز نيز اگر به‌حق به عنوان دو امام بزرگ امت در اين عصر لقب گرفته‌اند، پرورش‌يافتگان و پيروان راستين مكتب قرآن و رسول و اهل‌بيت رسول بوده‌اند.

درباره لزوم حفظ حرمت همه مسئولان نيز با شما موافقم. اما حق انتقاد و نصيحت را براي خود محفوظ مي دانم. زيرا در جايي كه آن ابرمرد معصومِ از گناه، اميرالمومنين علي -كه جانم فداي او باد- با ورود به عرصه سياست و حكومت‌داري اين حق را براي مردم به رسميت مي شناسد؛ چگونه مي‌توان مردمان را از حق انتقاد و نصيحت حاكمان و مسئولان غيرمعصوم محروم كرد؟

همه هويت سياسي من به عنوان يك جوان شيعه‌ي علي در اين كلمات مولاي معصومم نهفته است:

«...با من آن‌چنان كه با حاكمان جبار سخن مي گويند، سخن مگوييد. و از من، آن‌سان كه از مردم عصباني و تندخو فاصله مي‌گيرند، فاصله مگيريد. و وقتي به من نزديك مي‌شويد ظاهرسازي نكنيد و تصور نكنيد كه اگر حقي به من گفته شود بر من سنگين خواهد بود. و گمان نكنيد كه من ميل دارم مرا بزرگ بداريد. زيرا اگر كسي چنان باشد كه وقتي حقي به او گفته شود بر او سنگين آيد يا عدالتي به او گوشزد شود، ناراحت شود؛ بي‌گمان از اجراي حق و عدالت، بيشتر ناراحت خواهد شد. پس از بيان حق يا مشورت در خصوص عدالت، منصرف نشويد زيرا من اگر خودم باشم، آن‌‌چنان برتر نيستم كه خطا نكنم و در كار خويش از خطا ايمن باشم، مگر آنكه خداوند مرا كمك كند كه او البته از خود من بر من تواناتر است...»  

 

نوشته شده توسط سینا در ساعت 23:57 | لینک  |