«دوستي دارم كه با خيلي ها حشر و نشر داره. خونه قلبش شلوغه اما افسرده ست خودش مي گه از تنهايي ه اما به نظرم گاهي شلوغي هم آدم رو دلتنگ مي كنه وقتي كه مثه يه ايستگاه شدي يكي منتظره يكي نشسته يكي داره مي ره يكي مداد به دست داره تو اين فاصله جدول حل ميكنه و...تو مي خواي وابسته نشي اما براي ما زندگي جاري تو ايستگاه هميشه جذابه آدماي ايستگاه عقایدشون خاطراتشون و...براي آدماي ايستگاه چطور؟؟»
فرض كن يك روز من هم از اين چيزها اينجا بنويسم.. اصلا بايد تو يك وبلاگ از اين چيزها نوشت؟ وبلاگ ها شبيه دفتر خاطرات شدند نوشته هاي بي خواننده. يكي از دوستانم ن.ك كه كار رو يكسره كرده و بكلي بساط كامنت رو از وبلاگش جمع كرده. كدوم درست تره؟ اينكه از خواننده بخواهيم خاطرات و روزمرگي هاي ما رو بخونه يا اينكه مطلب جدي بنويسيم؟ مطلب جدي يه وبلاگ نويس چقدر جديه؟ اين خودش يه سوال جديده. اگر مطلب جدي هم فقط يك سرهم بندي دلخوش كنك باشه چي؟ حالابه اين سوال جواب بديم، خاطرات و روزمرگي ها يا مطالب جدي تر؟
يه لحظه صبر كن
اصلا هر جوابي كه به سوالاي بالا دادي
بگو تو يك وبلاگ چقدر درسته كه همه اينها رو با هم و درهم بنويسيم؟ بايد چند تا وبلاگ داشته باشيم؟ خواننده وبلاگ نبايد بدونه كه اين وبلاگ نويس روزمرگي هاش رو تو يه وبلاگ ديگه اي مي نويسه كه آدرسش اينه...
يا بايد بدونه؟
براي من كه اول راهم اينها سوالات مهمي هستند اگه جواباش رو قبلا پيدا كرديد برام بنويسيد خصوصا مريم و مهديه و خاطره خانم كه خوب وبلاگ گرداني مي كنند.
ممنون!
