تبليغاتX
روایت سینَوی

سلام عليكم

براي مدتي كوتاه بايد اين پاتوق را به حالت نيمه تعطيل درآورم. بايد سر و ساماني به كارهاي نيمه‌تمام بدهم.

در اين مدت غيبت، براي تماس با من لطفا رايانامه بفرستيد. نظرات در اين مدت منتشر نمي‌شوند.

خدا بخواهد، پايان پاييز برخواهم‌گشت.

آرزوي من براي همه دوستان و مخاطبان، سلامتي و صحت و عافيت در تمامي امور، است.

دوستتان دارم

خدا نگهدار

ياعلي


راستي دعاي خير فراموش نشود!


نوشته شده توسط سینا در ساعت 1:3 | لینک 

جز 14 معصوم و خويشاوندان و اصحاب خاص آنها كسي برايم مقدس نيست. فاش مي‌گويم هيچ كس. از اين بت سازي‌ها و بت‌بازي‌ها عبور كرده ام. چرا كه زير بار تكليف ناممكن رفتن است. معامله عصمت با غيرمعصوم براي عادل عاقل ممكن نيست. از سيره و سخن بعضي كسان كه روزي به غلط و بدعت و غفلت از مباني مذهب حقه شيعه معصوم پنداشته بودمشان و ناخودآگاه معامله عصمت با آنان مي كردم؛ حقايقي كشف كردم كه عاقبت فهميدم چنين قياساتي عاقلانه نيست و براي مردم حق‌جوي حق‌گو، جز حسرت و افسردگي حاصلي ندارد. امروز به ديده نقد همه را مي نگرم. تمام سعي من اين است كه از سيره اشخاص سياسي چيزي را به سيره رسول امين و سيره اميرالمومنين سنجاق نكنم بلكه سيره آنها را با سيره آن دو نازنين بسنجم.

و اين آسان نبود. هيچ آسان نبود.

براي تو هم آسان نخواهد بود. اما خوب كه فكر كني بين خودت و خدا. مي‌بيني كه خداوند  تنها سيره و سخن و سكوت چهارده نفر را حجت و ميزان اعمال تو قرار داده و ديگران را تو خود از نزد خود به آن افزوده اي!

با خودت چه كردي؟

چرا در ضمير تو شان معصوم و غيرمعصوم برابر است؟

آيا جرئت داري با مباني كه از معصوم در اختيار داري، عمل غيرمعصوم را نقد كني؟

چه چيز اين جرئت را گرفته است؟

آيا زمان آن نرسيده كه دوباره فقط شيعه علي باشي؟

با تو اَم! با خود تو

نوشته شده توسط سینا در ساعت 1:16 | لینک  | 

خواهر مهربانمان وصال مرا با كامنتي خبردار كرده كه:

«سلام
بی زحمت یک خبری هم از مامان طهورا جان (دوست جدیدمون) بگیرید...نمی دونم چه اتفاقی افتاده وبلاگشون دردسترس نمی باشد» لينك وبلاگ مادرانه ها

من هم جدا متعجب و نگرانم و از خود مي پرسم چه اتفاقي ممكن است مادر طهورا را به اين نتيجه رسانده باشد كه ناگهان وبلاگش را حذف كند؟

اميدوارم اين تنها يك نقص فني ساده باشد

مادر طهورا به ما خبر بده!

چه بد كه تنها راه تماس ما با آدمهاي دنياي مجازي همين دنياي مجازي است


سه شنبه:

وبلاگ مادرانه ها به دنياي مجازي برگشت. ظاهرا اشكالاتي كه موجب شده بود اين وبلاگ از دسترس خارج شود حل شده و باز هم مي توانيم شاهد نوشته ها و تصاويري باشيم پر از شور زندگي!


نوشته شده توسط سینا در ساعت 0:49 | لینک  | 

ميزان حال فعلي افراد است يعني چه؟ عملا يعني چه؟اين روزها يعني چه؟ يعني اينكه هر كسي سابقه اي دارد و خدمتي كرده و نامي داشته و از سابقون بوده است با ورد « ميزان حال فعلي افراد است» ناگهان همه خدمات و افتخاراتش دود مي شود و به هوا مي رود و به جاي آن خيانت و بي‌آبرويي سبز مي‌شود و نهايتا اين شخص بايد برود ته صف و پشت همه بي هنراني كه هيچ سابقه‌اي ندارند بايستد!

اين روزها به صورت فوق‌الذكر از اين جمله استفاده مي شود!

اما حقيقت مطلب چيست؟ اين جمله رهبر نخست انقلاب، جمله اي بسيار خوب و حكيمانه است، اما معنا و كاركرد حقيقي آن چيست؟ يعني ما بعد از ذكر اين جمله چگونه بايد عملكرد و وضعيت يك شخص را تحليل كنيم؟

اين جمله يك قسمت محذوف دارد كه البته از فرط بداهت حذف شده. درواقع مراد از اين جمله اين است كه نبايد به سابقه افراد بسنده كرد و همواره مهمترين موضوع براي شناخت افراد وضعيت فعلي آنهاست. ميزان در اين جمله به معني موضوع شناخت به كار رفته است. اما با چه ميزاني بايد اين وضعيت فعلي را سنجيد؟ طبيعتا كار تحليل تازه از اينجاست كه آغاز مي شود. يعني بايد براي فهم و قضاوت درباره وضعيت فعلي اين شخص، ميزاني را انتخاب كرد.

در نتيجه بر خلاف رويه مرسوم كار به همين سادگي تمام نمي شود كه تا كسي كاري بر خلاف ميل يك جريان سياسي انجام داد ناگهان فريادها بلند شود كه: ميزان حال فعلي افراد است و... والسلام!

خير، تازه نوبت سنجش فرا مي رسد. بايد ديد با چه ميزاني اين شخص امروز مردود و بي بصيرت شناخته شده؟ با ميزان عقل حال فعلي او را سنجيده ايد؟ آيا حال فعلي او را به روايات و ظواهر نصوص عرضه كرده و چنين نتيجه‌اي گرفته ايد؟ يا؟ آيا عملكرد او خلاف احكام قرآن است؟

متاسفانه آنقدر اين مغالطه به كار رفته و اين جمله ناقص خوانده شده و نسبت به لوازم آن- كه همان سنجش با ميزان عقل، نقل و... است-  بي‌توجهي شده كه در فضاي كنوني جامعه ما تنها ابزاري است در دست سياسان از خدا بي‌خبر تا بوسيله آن مخالفين خود را بدون هيچ مدركي بي‌بصيرت خائن و ملحد و... بنامند.

البته در اين بي نظمي و بلبشو،حقيقتا بعضي از اين كليشه‌هاي نخ‌نما مثل «بي بصيرت» از هر تعريف و تمجيدي بهتر است.

به قول علي مطهري:

آری، اگر بصیرت آن چيزي است که امثال آیات الهی چون حضرات صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، وحید خراسانی، شبیری زنجانی، جوادی آملی، امینی، استادی، مظاهری و ری شهری ندارند ولی امثال رسایی و روانبخش و كوچك زاده دارند من از نظر بصیرت کور مادرزاد به دنيا آمده ام و شفا یافتنی هم نیستم و مرگ را بر چنین بصیرتی ترجیح می دهم.



برچسب‌ها: حال فعلي افراد, بصيرت, علي مطهري
نوشته شده توسط سینا در ساعت 2:0 | لینک  | 

به علي مطهري راي خواهم داد.

چون:

علي مطهري راست مي گويد، جوانمرد است. اهل تظاهر نيست. همان است كه مي بينيد. نسبت به نظام اعتقادي خود متعهد است و حاضر است براي اعتقادات مذهبي و سياسي خود هزينه كند. بجز بعضي موارد ضروري و اجتناب ناپذير اهل سياست بازي هاي رايج نيست.

معتدل و منصف است.


علي مطهري به عهد پدر وفادار مانده و درست مثل استاد شهيد،  ولي فقيه را منتخب مردم، و در نتيجه قابل نظارت و در چارچوب قانون اساسي مي داند و معتقد است:«اعتقاد به ولايت فقيه به معني تعطيل عقل نيست». او جمهوريت و دموكراسي را به عنوان شيوه انتخاب حاكمان، ركن جدايي‌ناپذير سيستم حكومتي مطلوب قانون اساسي مي داند.

علي مطهري به ارزشهاي اسلام سنتي و فقاهتي و نصوص مقدس قرآني و روايي وفادار است. او غرب‌زده نيست و علاوه بر تعاليم بنيادين اسلام مثل عدالت و آزادي بيان، به ظواهر ارزشهاي اسلامي نيز توجه دارد.


مطلب مرتبط:

چرا در انتخابات مجلس نهم شركت كردم؟


نوشته شده توسط سینا در ساعت 3:54 | لینک  | 

يك حرف را چند بار بايد گفت، يك حرف ساده را؟ گمان كنم براي آنهايي كه از اندكي فراست و حسن نيت برخوردار باشند يك بار كافي باشد؛ اما آيا مسئولين كج‌سليقه دادگاه‌ها و زندان‌ها در اين گروه قرار دارند؟ شك دارم.

سالهاست مي بينيم دزد جاني زاني قاتل خائن و... را با پوشش چادر در دادگاه‌ها حاضر مي‌كنند. اين چه سياستي است. آيا اينقدر نمي‌فهمند يا واقعا براي تخريب اين پوشش مقدس برنامه‌اي دارند؟ ما نمي‌گوييم اين متهمين را همان‌طور كه قبلا در جامعه حضور داشته اند در دادگاه‌ها حاضر كنند- كه البته اگر چنين كنند هم كار نادرستي نيست- اما اگر مي خواهند مقررات پوشش را در دادگاه‌ها اعمال كنند مي توانند از پوششي غير از چادر استفاده كنند. مگر در همين اداره ثبت كه زير نظر قوه قضائيه اداره مي شود پوشش اكثر كارمندان زن مانتو نيست؟ چرا دست از سر چادر بر‌نمي دارند. اميد داشتم كه كمپين سال گذشته دختران چادري تغييري در اين سياست غلط ايجاد كند اما امروز عصر باز هم ديدم در دادگاه فساد بزرگ بانكي خانمهاي متهم به جعل و اختلاس و خيانت در امانت و... با چادر در دادگاه حاضر شده‌اند!خيلي دردناك است زماني كه اين خانمها در فلان شركت معظم به عنوان فعالان شرافتمند اقتصادي شناخته مي شده‌اند كمترين اثري از اسلام در ظاهرشان نمي شد پيدا كرد اما امروز به عنوان متهم، با حجاب كامل در دادگاه‌ها حاضر مي شوند!

واقعا چه زماني عقل و تدبير به جايگاه خود بازخواهد گشت؟ چند سال پيش وقتي يك يهودي در اتريش مرتكب يك جرم بسيار شنيع شده بود رسانه‌هاي غربي تعمدا درباره مذهب او سكوت كردند تا تبليغ منفي براي يهوديت نشود آن وقت ما هرچه آدم ناجور در مملكتمان پيدا مي شود را با پوشش فاطمه زهرا مي نشانيم جلوي دوربين! خدايا ما را از اين جهالت‌ها نجات بده!

از كار فرهنگي سخن مي گوييم. از وضع بد حجاب. از اهانت به حجاب در آثار تصويري. از... غافليم از هتكي كه در عرصه هاي رسمي نسبت به حجاب صورت مي‌گيرد. شما بگوييد يك حرف را چند بار بايد گفت؟


نوشته شده توسط سینا در ساعت 1:21 | لینک  | 

دبيرستاني كه بودم معلم دوست داشتنيي داشتم كه تكيه كلامي شيرين داشت كه بسيار شيرين هم ادايش مي كرد:«ارادت كامل جناب ...». ما هم از معلم سابقمان آموختيم كه احساسات خالصانه را بريزيم توي همين لفظ و تحويل خلق الله بدهيم! پس بايد بگويم:«ارادت كامل جناب محي الدين! خيلي مخلصيم!»

محي الدين پس از يك غيبت البته صغري مطلبي توي وبلاگش نوشته و از من هم به نيكي ياد كرده. كامنتي نوشتم همان دو سه روز قبل كه از باگ‌هاي بلاگفا سه روز است مي روم بگذارمش و بلاگفا كد امنيتي نمي دهد! ديدم كم كم كامنتم دارد حسابي بيات مي شود و بايد فورا در دنياي اطلاعات منتشرش كنم كه جاي خاليش خيلي احساس مي شود!

اين كامنت من بود:

سلام بر جناب محي الدين!

مخلصيم قربان!

محي الدين عزيز چرا اين يادداشت رواني هميشگي نوشته هايت را ندارد؟ شايد چون كمي عصبي بوده‌اي يا... به نظرم رسيد عبارت صحيحتر در بند پاياني اين است كه مي شود از «راه و روش» كسي متنفر بود اما از خودش كينه نداشت  و با خودش گفت و شنود داشت...

راستش را بخواهي من هم كمي تا قسمتي به اين حالت دچارم تا جايي كه بعضي دوستان نصيحتم مي كنند كه «تو ضد جامعه شده اي!مواظب باش! اين مردم اينقدر هم بد نيستند!» محي الدين عزيز! يكي از مهمترين دلايلي كه موجب شد از جنبش سبز هم قطع اميد كنم همين بود: چرا كه جنبش سبز هم مساله اصلي را ساخت سياسي مي داند نه مردم! در واقع مردم ما براي اينكه هيچ وقت سراغ عيب خودشان نروند هر دو سه دهه يك بار كسي را هدف قرار مي دهند و به خود وعده مي دهند كه با مردمي چون ما اگر فقط همين ...صفت بر سر كار نباشد ايران گلستان مي شود! من به ...صفت بودن آن كه سر كار است خيلي اشكال ندارم! به اين شك دارم كه مردمي كه مي خواهند او را به زير بكشند خيلي بهتر از او باشند. مصلحان و رهبران سياسي هم چون مي ترسند هوادارانشان را از دست بدهند اساسا وارد فضاي نقد مردم نمي شوند. بخاطر دارم در بيانيه هاي اوليه ميرحسين چند بار گوشه اي به تجمل گرايي و فردگرايي مردم زد آنجا كه از ضرورت حمايت از خانواده شهدا و آسيب ديدگان جنبش سخن مي گفت اما آن نقد ها هم مستمر نبود... خلاصه اينكه چون نقد مردم در اين حركت ها موضوعيت ندارد فرجام نيكي برايشان متصور نيست. زيرا پيروزي چنين حركت هايي فقط يك روتوش سطحي بر حركت ناراست ملت ماست و تنها موجب مي شود بيشتر باد به غبغب خودپسندي و خود همه چيز بيني ملت ما بيفتد.

قضيه عمل پا چيست؟ الان حالت چطور است؟ نكند تو هم مثل من در راه فوتبال ACL اَت را دادي رفت؟! يا چي؟

و اينكه خوشحالم كه تو مرا لايق چنان عباراتي دانسته اي و البته اميدوارم با كلمات فوق الذكر به كلي نااميدت نكرده باشم.

روزگارت خوش!

يا علي

نوشته شده توسط سینا در ساعت 23:30 | لینک  | 

عباس عبدي را دوست دارم چرا كه معمولا براي نظرات سياسي خود استدلال مي كند و حرف بي دليل نمي زند. او معمولا  اهل ملاحظه خوش‌آمد ديگران نيست به همين دليل نه تنها در نقد رقباي سياسي خود نوشته و سخن گفته است؛ صداي انتقاد او به عملكرد اصلاح‌طلبان نيز هرگز خاموش نشده است.

او از همان روزهاي نخست پس از انتخابات 88 به تحليل انتقادي عملكرد همه طرف‌هاي درگير پرداخت و اگر از خشونت و اقدامات غيرقانوني حاكمان نوشت از تندروي‌ها و ايده‌آليسم مخرب موجود در جنبش سبز نيز غافل نماند.

او در تازه‌ترين مصاحبه خود به عصر ايران مي گويد: رفتار اصلاح‌طلبان اشكال مهمتري دارد و آن عدول از دموكراسي است. اصلاح‌طلبان الان به هيچ وجه در فضاي آزاد و دموكراتيك بحث نمي‌كنند.

او در بخش ديگري از گفتگو به راي دادن خود اشاره مي كند و از راي دادن خاتمي در انتخابات دفاع مي‌كند.

او همچنين تفاسير جالبي از  انتخابات و كاركردهاي گوناگون آن در ايران كنوني ارائه مي كند كه خواندني است.

اين مصاحبه را بخوانيد.


مطالب مرتبط:

چرا در انتخابات مجلس نهم شرکت كردم؟

باز هم قوچاني/نقد پارادوكس اصلاح‌طلبان


نوشته شده توسط سینا در ساعت 14:10 | لینک  | 

محمد قوچاني قطعا يكي از پركارترين بادانش‌ترين و حرفه‌اي ترين روزنامه نگاران كشور ماست. يادداشت مقاله گزراش و...او در همه اين گونه‌ها قلمي روان دارد. علوم سياسي خوانده و خيلي خوب تحليل مي نويسد و با استنادات فراوان حكم سياسي‌اش را تفسير مي‌كند. در اين پست مي خواهم مقاله‌‌ي منتقدانه او نسبت به عملكرد جناح سياسي متبوعش را، كه در آستانه انتخابات مجلس نهم منتشر شده، قرار دهم.

متاسفانه خودم نيز در زمان انتشار از آن باخبر نشدم و چند ساعتي بيشتر نيست كه آن را خوانده‌ام.

بخوانيد


مطلب مرتبط:

چرا در انتخابات مجلس نهم شركت كردم؟

عباس عبدي: براي رفع تهديد خارجي در انتخابات شرکت كردم


نوشته شده توسط سینا در ساعت 3:4 | لینک  | 

من پس از تامل بسيار و سبك سنگين كردن همه منافع و مضرات شركت و عدم شركت در انتخابات نهايتا در انتخابات نهمين دوره مجلس شورا شركت كردم.

براي ثبت در زندگي سياسي خودم و براي توضيح به شما مي خواهم دلايل خود را در اينجا مكتوب كنم.

تجربه

اولين دليل من تجربه تحريم انتخابات‌هاي گذشته بود. تحريم انتخابات به شهادت تجربه هميشه وضع را بدتر كرده است. آيا 8 سال سياه براي ملت ما محصول و نتيجه تحريم انتخابات سال 84 نيست؟ اصلاح‌طلبان از تحريم انتخابات مجلس هفتم چه بهره‌اي بردند؟ آيا جز اين شد كه با روي كار آمدن يك مجلس اصولگرا بيش از پيش چوب لاي چرخ دولت خاتمي گذاشته شد و برنامه‌هاي اصلاحي او را با مشكل مواجه كرد. يك نمونه خيلي محسوس و پيش پا افتاده: اگر مجلس هفتم طرح تثبيت قيمت‌ها را تصويب نمي‌كرد با افزايش پلكاني قيمت‌ها صنعت و اقتصاد ما امروز دچار يارانه‌ها نبودند. در آن دوره‌ها كه بحث تقلب مطلقا در انتخابات منتفي بود و مجري انتخابات امين بود طرح تحريم چه منطقي را در بر داشت؟  گيريم كه چهره‌هاي اصلاح‌طلب به صورت فله اي رد صلاحيت شده بودند آيا هيچ چهره متعادل و اصلاح‌طلب كمتر شناخته شده‌اي بيرون مجلس ششم وجود نداشت. من موافق تنگ‌نظري شوراي نگهبان نيستم. اما راه مبارزه با نظارت استصوابي را تحريم در انتخابات نمي دانم.

ممكن است گفته شود از شركت كردن چه نتيجه اي گرفتي؟

به نظرم اگر اصلاح‌طلبان اين حرف سست را در دهان مردم نمي‌گذاشتند و انتخابات مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم با شركت پرشور مردم رقم مي خورد اساسا امروز وضع ديگري داشتيم. در آن انتخابات‌ها هر چه مردم مي نوشتند همان خوانده مي‌شد. اما متاسفانه گفتمان تحريم با اشتباه استراتژيك خود اصلاح‌طلبان در جامعه جان گرفت. كسي نپرسيد مگر با تحريم اثر راي آنها كه فتوايي راي مي دهند چند برابر نمي شود؟ كار به جايي رسيد كه وقتي در آستانه انتخابات رياست جمهوري نهم از دوستي ملتمسانه خواهش مي‌كردم در انتخابات شركت كند مي گفت چه فايده؟ وضع كه از اين بدتر نمي شود(!) و ديديم كه شد!

اما انتخابات دهم رياست جمهوري؛ در اين انتخابات هم به نظرم حضور مردم موجب شد تخلفاتي كه با حضور كم شمار مردم اساسا به چشم نمي آمدند و طبيعي جلوه مي كردند بعد از اعلام نتايج با يك پرسش بزرگ مواجه شوند و با توجيهات بعدي به يك رسوايي تبديل شوند. آيا اگر حضور مردم كم‌رنگ مي‌بود مساله ‌آراي باطله، قطع سامانه پيام كوتاه، قطع خطوط ارتباطي ستاد نامزدهاي معترض و فيلتر سايت‌هاي اطلاع‌رساني در روز انتخابات كه همگي اماره عدم شفافيت هستند، صورت مي گرفت؟

مساله مجري متخلف

به نظرم اگر مجري متخلف باشد و به قدري متخلف باشد كه آمار را به كلي تغيير دهد مي تواند با عدم حضور ما هم اعلام كند 70 درصد رد انتخابات شركت كرده اند. هميشه آنقدر آدم ثابت به صورت فتوايي در انتخابات شركت مي‌كنند كه براي تصاوير تلويزيوني خوراك فراهم شود. پس مي بايست از همين روزنه هم براي بهبود فضا استفاده كرد حتي اگر تقلب شود من چيزي را از دست نمي دادم. نكته ديگر اينكه حتي اگر تقلب شود آن كسي كه بايد بداند بار ديگر مي داند كه نظر مردم با كيست. حضور پرشور در انتخابات حضور توده‌هاي بي شكل نيست. چيزي كه روي برگه راي مي نويسيد شما را معني مي‌كند. اينكه چه كسي راي اول يك شهر شود معني ندارد؟

كم‌هزينه بودن انتخابات

انتخابات تا هميشه كم‌هزينه‌ترين راه براي تغيير است. شما خون نمي‌دهيد. آسايشتان را نمي دهيد. مبارزه مسلحانه نمي‌كنيد. در خانه تيمي نمي‌رويد. فرزندتان را فدا نمي‌كنيد. فقط يك ساعت وقت صرف مي كنيد و راي مي دهيد. شايد اگر مي گفتند بايد 100 هزار توامن به فلان حساب واريز كنيد راي نمي دادم. اما اينطور نيست. راي دادن رايگان است. با شركت در انتخابات چه چيزي را از دست مي دهيد؟

تحريم انتخابات نهايتا به چه ختم مي‌شود؟

در نتيجه تحريم انتخابات مشروعيت مردمي سيستم از بين مي رود. اين را كساني كه از آن طرف فراخوان تحريم مي دهند و خانم كلينتون كه مي گويد پيام واضحي براي دخالت در ايران به ما ارسال كنيد، خوب مي دانند. وقتي كه مشروعيت مردمي از بين رفت مي شود فشار بيشتري به ايران آورد. آيا اين فشار براي دموكراسي حقوق بشر يا نگراني از فقر و فلاكت مردم ايران است؟ تاريخ مي گويد كه نه! مصدق را بيين! آيا او چيزي جر همه اينها براي مردم ايران مي‌خواست. عربستان سعودي را ببين! آيا همه اين مواهب در سايه حكومت آل سعود تامين مي‌شود؟ بحرين را ببين!... تحريم نهايتا معطوف به فشار و حتي حمله نيروي خارجي است. حالا كه قدرت‌هاي خارجي دنبال منافع خود هستند اگر در برابر اين فشار مسئولان ايران مثل جناب ملك عبدالله يا جناب قذافي يا... بگويند آقا ما از امروز نوكر شما! هر چيزي و هر كاري ملك عبدااله مي كند من بهترش را بلدم. آن وقت عالي‌جنابان تحريم‌كننده چه مي كنند. اگر فرض كنيم مسئولان به مقاومت خود ادامه دهند آيا تحريم‌كنندگان اثر مستقيم فشار قدرت‌ها را بر معيشت و زندگي مردم مي توانند تصور كنند؟ اگر شكرت در انتخابات به عنوان يك نمايش ملي اولا و برگزيدن افراد شايسته ثانيا، نهايتا تحريم ها و فشارها را كاهش دهد آيا شركت در انتخابات يك گزينه عقلاني نيست؟

دليل اخلاقي

تنها و تنها دليلي كه مي تواند مرا  براي عدم شركت در انتخابات قانع كند دليل اخلاقي است. بله، شركت در انتخابات در حالي كه مي دانيم بسياري در زندانند بعضي عزيز از دست داده‌اند و... ممكن است شبهه معاونت در اثم و عدوان داشته باشد. بله تا حدودي اين را مي پذيرم اما پيشتر گفتم كه ما توده هاي بي شكل نيستيم. راي ما به هر كسي معني دارد. اگر به كسي مثل علي مطهري را مي داديم كه مخالف اين وضعيت است آيا باز هم اين دليل اخلاقي موجه است؟ در ثاني با فرستادن افرد لايق در مجلس مي توان - در فرض صحت انتخابات- اين مطالبه به حق را پيگيري كرد. و حتي در فرض عدم صحت انتخابات باز هم شركت در آن منافاتي با پيگيري ديگر اعتراضات ندارد. نكته ديگر اينكه ما در كدام تصميم زندگي اينقدر ملاحظه اخلاق را كرده‌ايم. اگر مي كرديم نفس حقي داشتيم و اين تصمصم در نظام زندگي ما قابل توجيه بود. مثلا دوستي داشتم كه مي گفت شركت توليد كننده يك قطعه اصلي كامپيوتر يك شركت تماما صهيونيستي است و اظهارت آشكاري هم له اسرائيل و عليه مسلمانها دارد. كنترل كردم و ديدم راست مي گويد. اخلاق مي گفت كه بايد آن قطعه را نخريم. اما مگر هر روز چه مي‌كنيم. شايد بايد گاهي بخاطر منافع متعدد يك وسيله يا يك تصميم به بعد اخلاقي آن وزن متعادل‌تري بدهيم. شايد هم اين حرف فقط يك توجيه باشد. منظورم اين است كه ما بايد از يك نظام واحد ارزشها پيروي كنيم. يك بام و دو هوا نمي‌شود.

در پايان تاكيد مي كنم اينها نظرات كسي است كه از وضع موجود راضي نيست بلكه خود در مقاطعي مورد ظلم آشكار قرار گرفته و گاهي اين تضييقات آنچنان او را به تنگ مي‌اورد كه به طور جدي به مهاجرت فكر مي كند اما معتقد است تا زماني كه در ايران زندگي مي كند راي و صندوق انتخابات را به عنوان وسيله‌اي براي اصلاح نبايد ناديده بگيرد و بعد از آن نيز در هر نظامي در هر كجاي دنيا كه باشد بايد راي بدهد.




نوشته شده توسط سینا در ساعت 10:21 | لینک  | 

امام صدر خوبي و فضيلت بسيار دارد. اما در اين مختصر مي خواهيم از فقاهتش بگوييم. از دقت و حساسيتش در تبيين دو اصل مهم در استنباط و عرضه حكم ديني. مي دانيم كه امام به عرضه نظرات نو و نادر مشهور است. اما آيا اين «نو» بودن به معني نبودن اين آرا در شريعت اسلام است؟ امام صدر تاكيد دارد كه نه! آيا روشن‌بيني و به اصطلاح روشن‌فكري او در استنباط حكم ديني بدان معناست كه او نيز مثل بعضي ابناي زمان ما چيزي را تشريع مي كند؟ آيا مصلحت امت را او مي سنجد و حكمي ابداع مي كند؟ آيا او حكم قرآن را نسخ موقت مي كند؟ بياييد پاسخ سوالاتمان را از خودشان بگيريم:

« اجتهاد يعني تلاش فراوان و در حد وسيع براي به دست آوردن حكم شرعي از ادله شرعي. اين سخن بدين معناست كه مجتهد، قانون‌گذار نيست و قوانين شرعي را تغيير نمي دهد، بلكه توان خود را براي استنباط احكام و اجراي آن بر موضوعات صرف مي كند...بسيار اتفاق مي افتد كه موضوع، امري جديد است و در زمان پيامبر و ائمه نظير نداشته است. در اين مورد مجتهد تلاش دارد كه حكم اين موضوع را از قوانين و اصول كلي به دست آورد. به عبارت مختصر، نقش مجتهد دريافت حكم خداوند براي موضوعات است و نقش وي نه ملاحظه و رعايت مصلحت و يا اوضاع و احوال است و نه وضع قانون و يا حكم جديد...اجتهاد حركتي است فكري و مجتهد، استقلال در راي دارد، و تلاشي است براي اجراي احكامي كه استنباط شده اند در زندگي پيشرفته بشري. البته، با حفظ چارچوب الهي احكام و اگر مجتهد به اين چارچوب مقيد نشود، حكم ديني مفهوم و اساس خود را از دست مي دهد، زيرا جوهره دين، الهي بودن و صادر شدن آن از جهان غيب است. اگر ما از اين غيب منقطع شويم و احكام را بر اساس مصالح و اوضاع و احوال استنباط كنيم، در اين صورت حكم ديني نيست، بلكه صرفا قانوني است كه بشر وضع كرده است.» [1]

اگر اينطور است كه امام مي گويند پس چرا عده اي مي گويند كه بعضي نظرات ايشان نو و نادر است؟ ايشان در بالا اشاره كردند كه «بسيار اتفاق مي افتد كه موضوع امر جديدي است». غير از «موضوع» ايشان در اين زمينه توضيح ديگري هم دارند:

« اين ايمان به غيب كه انسان بدان نياز دارد، نبايد با خرافه ها و افسانه ها مخلوط شود و يا سبب دردسر براي وي و مانع رسيدن وي به كمال شود. ما خواستار غيبي هستيم كه تصويري حقيقي و سرشار از خير و زندگي و زيبايي از جهان عرضه كند، جهاني كه بر پايه حق و عدالت بنا شده باشد.»[2]

بله امام صدر حكم خدا را از بند خرافه‌ها و افسانه ها و تنگ‌نظري ها و سنت‌هاي عصري رها مي كند و چون بعضي چنين نمي كنند و در نتيجه درباره برخي موضوعات به جاي حكم خدا حكم مقيد به خرافه را اعلام مي‌كنند نظرات امام صدر نو و نادر به نظر مي رسد.

امام صدر علاوه بر ادله ديني دليلي عقلي نيز بر اين تقيد خود عرضه مي كنند و به ما مي گويند كه چرا عالم ديني نبايد مثل يك دانشور عرفي از پيش خود چيري را بر حكم ديني تحميل كند:

«همه مي دانيم كه ايمان به غيب نقش مهمي در زندگي آدمي ايفا مي كند و موجب مي شود كه دين جايگاهي ويژه در برابر علم و فلسفه و حقوق و اخلاق داشته باشد. امروزه و در قرن بيستم، انسان بيش از هر زماني نيازمند ايمان به غيب است و نه نيازمند محصولات مدرن متزلزل زمانه، تا قلب او اطمينان و اعصابش آرامش يابد و تمايل هاي نامحدود وي تامين شود و نگراني‌هاي فزاينده اش كاهش يابد.» [3]

امام صدر امام صدر است. او مي داند كه روشن‌انديشي ديني قواعدي دارد و الا ديني نيست. پيام او به روشن‌فكران ديني زمان ما اين است كه حكم بايد الهي باشد. و همو باز مي داند كه فقيه شجاع كسي است كه ملاحظه خرافه‌ها وسنت‌هاي عصري را نكند و به دگم انديشان نيز خطاب مي كند كه حكم الهي را از اين بندها رها كنيد.

اما و اما قاعده اول از نظر روشن‌فكران ديني حتي آنها كه درس فقاهت خوانده اند دور مانده است. استاد محسن كديور امروز در بيان نظرات خود [4] به وضوح سخن از نسخ موقت احكام قرآن مي گويد و فهم مردم زمانه  را ضابطه نسخ موقت بعضي احكام قرآن معرفي مي كند. كسي به گوش ايشان برساند كه حضرت استاد! اين ديگر حكم ديني نيست. حكم مردم زمانه است. حكم ماست. حكم شماست. فردا كه فهم متزلزل مردم زمانه تغيير كرد باز هم بايد شاهد نظرات جديد شما درباره نسخ بالعكس احكام قرآن باشيم؟!  جناب آقاي كديور! كسي به مراتب فضل و علم شما شك ندارد. اما چه كنيم كه «چون غرض آمد هنر پوشيده ماند...» وقتي بنا باشد مردم زمانه(دگرانديشان) از آراي ما - كه از قضا وارد يك كارزار سياسي هم شده ايم- خوششان بيايد بايد هم چنين كنيم. متاسفم كه بگويم همان قدر كه نظرات شما در باب فقه سياسي -به عنوان يك مستنبِط حكم الهي- روشن و متكي به متون و نصوص و سيره معصومين و آيات قرآن است در باب مسائل اجتماعي و بخصوص مسائل زنان ضعيف و متناقض است تا جايي كه كودكي مثل من هم آن را تشخيص مي دهد. سخن از «نسخ احكام قرآن» به همين راحتي؟! خوب است بدانيد امام صدر چگونه با ظرافت و تيزبيني وقتي مي خواهد از چند همسري بحث كند حساب نص قرآن را از سيره معصومين جدا مي كند. [5] ائمه انسان بوده اند و در عصر خود مي زيسته اند و ممكن است با قرائني قسمتي از سيره پاك آنها را معطوف به اقتضائات و شرايط عصر و دوران آنها باشد اما آيا چنين برداشتي از آيات قرآن نيز ممكن است؟ اگر اعتقاد داريد جامعه مسلمين از اجراي احكام «نظام حقوق زن» در اسلام ناتوان است يعني بعضي احكام را اجرا مي كند و بعضي ديگر را ناقص اجرا كرده يا اساسا تعطيل مي كند و در نتيجه به زنان ظلم مي شود، اين حرف ديگري است. اما متاسفانه نسبت به نص قرآن ادعاهايي را مطرح مي‌كنيد.


متاسفانه فضلاي ديگري نيز به اين مسئله دچارند. در جناح فكري مقابل استاد كديور نيز مرد دانشمندي مثل استاد رحيم پور را داريم كه وقتي از فقه سياسي سخن مي گويد از نصوص و سيره معصومين و آيات قرآن دور مي شود. هر كدام از پي غرض خود مي روند و به جاي اعلام حكم خداوند مصلحت مي‌بافند.


پي‌نوشت:

1 و 2 و 3  -  ماه نامه نسيم بيداري، شماره 22 ، آذر 90 ، صفحه 106 ، «فقه و اجتهاد از نگاه تشيع»

4 - بازخوانی حقوق زنان در اسلام، «عدالت مساواتی» بجای «عدالت استحقاقی»

5 - او این قاعده را تنها قابل تعمیم در جوامعی با شرایط خاص، مثلا شرایط پس از جنگ می دانست. با این اوصاف تاکید داشت:«قرآن در هیچ نص صریحی از جواز چندهمسری مطلق یاد نکرده است». امام صدر در مورد سیره معصومین در چند همسری نیز آن را مخصوص شرایط خاص دانست:«سیره پاک  پیامبر و سلوک اصحاب و امامان سیره ای عملی است و مطلق نیست و چون ادله لبی در اصطلاح علمای علم اصول می توان آن را به علل خاص و شرایط مشخص مخصوص دانست».


نوشته شده توسط سینا در ساعت 10:19 | لینک  | 

اگر «در چشم باد» را نديده ايد توصيه مي كنم حتما آن را ببينيد. اثر درخشاني است به نويسندگي و كارگرداني «مسعود جعفري جوزاني». اين سريال در حدود پنجاه قسمت تاريخ معاصر ايران -از قيام ميرزا كوچك خان تا آزادي خرمشهر- را روايت مي كند.  «اسد ايراني» يكي از اعضاي «خانواده ايراني» است. خط اصلي قصه با ماجراهاي همين خانواده نمادين ايراني پيش مي رود. جوزاني در اين اثر از ظلم و بيداد حاكمان و از طمع بيگانگان مي گويد و از مقاومت مردم، از همه رنجهاي مردم ايران در راه دشواري كه پيموده اند. اسد پسر كوچك خانواده است.  دغدغه اسد از ما دور نيست. از نابساماني ها رنج مي برد. از فقر مردمان. از بيداد حاكمان. از سانسور و خفقان. اهل مطالعه است و با دانشوران و آزادگان زمان خود چون علي اكبر دهخدا حشر و نشر دارد. او مثل دو برادر ديگرش كه يكي جذب ارتش شده و ديگري پي تجارت رفته خود را در قيد و بند نمي بيند از اين رو اعتراض او به وضع موجود تظاهرات بيروني دارد. او اعلاميه و شبنامه عليه دستگاه رضا پخش مي كند. كتك مي خورد. دستگير مي شود و كار معارضه او با دستگاه آنقدر بالا مي گيرد كه اگر نفوذ برادر تاجرش ياري نمي كرد به حبس طويل المدت يا بدتر از آن دچار مي شد. «جوزاني» كه در مورد سريالش در جايي گفته بود:« مي خواهم به جوانان بگويم مملكت چقدر ساده ممكن است از دستشان برود» با خلق «اسد» او را همچون اسوه اي نيكو براي جوان ايراني مطرح مي كند. تفاوت اسد با اكثر جوانان آزاديخواه و ظلم ستيز ما اين است كه او با همه اعتراضش به ظالم داخلي رو به سوي بيگانه ندارد. او به بيگانگان خوشبين نيست. او در همان دستگاهي كه عليه آن شبنامه پخش مي كند با آنكه مي تواند به خدمت اجباري نرود اما در برابر بيگانه به ارتش وطن خدمت كردن را انتخاب مي كند و در مرزهاي شمالي كشور مستقر مي شود. صحنه به شهادت رسيدن او در حمله روسها از جمله تاثيرگذارترين لحظات فيلم است. با شهادت او و معدود مقاومين، ايران توسط روس و انگليس اشغال مي شود. جوزاني در اين اثر علاوه بر يادكرد از همه شهداي ايران در كنار هم و اداي احترام به همه آنها، همچنين با نشان دادن «اسد» به جوانان ايراني نشاني مي دهد كه براي آبادي ايران نبايد در برابر ظلم بيگانه يا حاكم داخلي به يكي تن داد بلكه بايد با هر دو سر ستيز داشت.

اما چرا اشغال ايران و سقوط مصدق و هزار حادثه شوم ديگر كه بيگانه در آن دست داشته را فراموش مي كنيم و اينقدر راحت از او استمداد مي جوييم. چه كسي را فريب مي دهيم؟

« اسد ايراني» گمشده جنبش‌هاي اعتراضي ماست. جنبش هاي اعتراضي ما بي غيرت شده اند. آنها اگرچه مثل اسد در برابر ظلم داخلي ساكت نيستند اما اكثر آنها نه تنها در برابر بيگانه «شهيد» نمي شوند بلكه بي هيچ خجالتي از او دريوزگي مي كنند. بايد كه « اسد ايراني» را پيدا كنيم.


مطلب مرتبط

نوشته شده توسط سینا در ساعت 10:18 | لینک  | 

اگر شما هم مثل من فكر مي كنيد قدرت غيرمتعادل و بي قيد و شرط آدم‌هادي خوب را بد مي كند و آدمهاي بد را بدتر اين نوشته را بخوانيد. نه اشنباه نكنيد. اين نوشته درباره سياست نيست. مي خواهم از شرايط فعلي رابطه قانوني زوجيت در ايران بنويسم. در اين نوشته نمي خواهم حرف آخر را بزنم مي خواهم طرح موضوع كنم. مسئله اختيارات مرد و زن در آغاز و پايان ازدواج مدتي طولاني است كه ذهن مرا مشغول كرده. در وضع فعلي به نظر مي رسد در مواضعي به مرد ظلم مي‌شود و در مواضعي به زن. مرد زنداني مهريه مي شود و زن زنداني مرد. مرد به مدد قانون حرف اول و آخر را در جدايي مي زند. مي تواند طلاق بدهد بي دليل. مي تواند طلاق ندهد تا زن مظلوم از همه حقوق حقه خود بگذرد. زن نيز حق قانوني مهريه را به مدد عرف -و البته رضايت مرد- آن قدر فربه مي كند كه اگر روزي به هر دليلي اين حق را مطالبه كرد تنها گروه اندكي از مردان مي توانند آن طور كه بايد آن را ادا كنند، عده‌اي تقسيط مي كنند و عده‌اي بي‌چيز نيز به كنج زندان‌ها مي خزند. جوان تعميركار پاك و زحمت‌كشي را مي شناسم كه اوايل امسال را دو ماه مهمان زندان بود. همسرش در پي يك اختلاف ساده مهريه هنگفت را مطالبه كرده بود و پسر ناتوان از پرداخت و عاقبت زندان! و دختري محجبه و نجيب را مي شناسم كه 9 سال در عقد مردي متظاهر به تدين و في الواقع فاسد بود. دخترك بعد از ثبت قانوني ازدواج مرد را شناخته بود. مردي كه در مهماني‌هاي مختلط با زن‌ها مي رقصيد و... و به رياست محترم دادگاه نه سال تمام مي گفت كه زنش را دوست دارد و طلاق نمي دهد...اين دختر امروز 29 ساله است و به تازگي از قيد زوجيت اين مرد رها شده. هر دو را مي بينم و رنج مي كشم. پسر پاك تعميركار را و دختر جوان و با وقار را. اما عزيزاني هستند كه فقط پسرك را مي بينند. از نماينده مجلس گرفته تا فقيهان نامدار قم‌نشين را مي توان ميانشان ديد. يك روز مي‌گويند مهريه عندالاستطاعه است روزي ديگر مي فرمايند براي مهريه سقفي تعيين مي كنيم و... اما كسي دخترك را نمي بيند. چرا 9 سال اسارت او را نمي بينند. چرا نمي پرسند چرايي تمايل دختران به مهريه بالا را؟ چرا كسي نمي پرسد اين مهريه‌ها چرا تنها در روز اختلاف مطالبه مي‌شوند؟ مگر مهريه طبق سنت حق قطعي زن نيست كه بايد به عنوان نشانه علاقمندي در اولين فرصت به زن پرداخت شود؟ پس چرا زنان آن را مطالبه نمي‌كنند؟ زن امروز وقتي مي بيند قانون هيچ حمايت قابل اعتنايي از او در مقابل ظلم محتمل مرد نمي كند، ناچار به مهريه بالا پناه مي برد. مهريه كه در نظام قانوني ما ضمانت اجراي كم نظيري دارد. ضمانتي كه -بعدا خواهيم گفت- ديگر حقوق زن از آن برخوردار نيست. زن بر ديگر طلبكاران مرد مقدم مي‌شود او را با شرايطي به زندان  مي اندازد و با اعمال مهريه در واقع حق خود را در موضع ديگري مي ستاند. مهريه عمدتا براي زنان وسيله است هدف نيست. وسيله‌اي براي گرفتن ديگر حقوق زن. بي شك عده‌اي از زنان نيز وقتي قدرت مطلق مطالبه مهريه را به چنگ  مي‌آورند از آن سوءاستفاده مي كنند.
اما چاره چيست؟ آيا بايد تنها زنان را خلع سلاح كنيم و به بي‌تعادلي در رابطه زوجيت دامن بزنيم؟ يا اينكه مي توان به راه ميانه‌اي دست يافت كه با آن آرامش و تعادل در رابطه زوجيت بيشتر تامين شود؟ شما چه فكر مي كنيد؟  در قسمت بعد از نظر خود به اين سوال پاسخ خواهم گفت اما فعلا دوست دارم نظرات شما را بدانم.

نوشته شده توسط سینا در ساعت 17:50 | لینک  | 

دل گاهي عهد عقل را مي شكند.

قصد قبلي اين بود كه مدتي ننويسم اما تب و تاب اين ثانيه ها حالت ديگري دارد. دست ها مي لرزند و چشمها نمناك مي شوند.

 آيا روز واقعه نزديك است؟ آيا روزمرگي ما ظرف اين اتفاق بزرگ شده است؟

آيا امام ما خواهد آمد؟

 اشك هاي ما اشك شوق خواهند شد؟

امام عزيزم تمام وجودم دلتنگ توست.

بيا امام عزيزم

عزيز دلم بيا


نوشته شده توسط سینا در ساعت 6:5 | لینک  | 

 سلام. اين وبلاگ به مدت هفت ماه به روز نخواهد شد. اگر خدا بخواهد اسفند ماه دوباره برمي گردم. البته شما در اين مدت مي توانيد نظرات خود را درباره مطالب قبلي بفرماييد و نظرات خوانندگان منتشر خواهند شد.


التماس دعا

نوشته شده توسط سینا در ساعت 18:37 | لینک  | 

شمال بوديم من و پسر دايي‌ام. ساحل شلوغ بود. خانواده‌ ديگري هم نزديك ما روي سنگها نشسته بودند. متشرع نبودند. تقريبا همه زنان آن خانواده بي‌حجاب بودند: بلوز شلوار و بدون روسري. نسيم خوبي مي وزيد و موجهاي دريا گوشنواز بود. در همين اثنا دختر كوچك خانواده - كه پانزده شانزده ساله بود- از سنگها بالا آمد. با لباس خاص شنا. لباس خاص الخاص شنا! من و همراه عزيزم  با آمدن دخترخانم قصد داشتيم برويم. اما چه خوب شد كه چند ثانيه بيشتر مانديم. پدر خانواده كه گوشش را به موجها داده بود و چشمش را به خيال، با شنيدن صداي دخترش سرش را برگرداند. پدري كه به بي‌حجابي همسر و دخترانش اهميت نمي داد حتي رعايت بودن ما را هم نكرد. «اين چه وضعيه. برو لباس بپوش». مادر كه انگار خيلي حساسيتي نداشت يا مي خواست پدر را آرام كند گفت:« بابا ولش كن بچه رو. چيزي نيست كه...» پدر عتاب‌الود گفت:« چيزي نيست؟!» عاقبت دختر خانم رفت كه لباس بپوشد. پسر دايي‌ام رو به من كرد و گفت:«مذهبي نيستند . اما مثل اينكه سيب‌زميني هم نيستند!»

اين قضيه اولين جرقه‌ها در ذهن من بود براي شناسايي حد عرفي حجاب. پوششي كه شرعي نيست اما برهنگي هم نيست. شما هم حتما اگر در خاطراتتان مرور كنيد نشانه‌هايي از اين حساسيت عرفي را شناسايي مي كنيد. آدمهاي غيرمتشرعي كه به پوشش حساسيت دارند.

باري ديگر شبي بود در خياباني در تهران و من تنها مسافر تاكسي. صداي خواننده زن سكوت را مي شكست. رانننده تاكسي كنار خيابان مي راند تا مسافر بزند. «هفت تير» . «سر نيايش» ... مسيرش اينها نبود. هنوز هم من تنها مسافر بودم. جلوتر دختري با ظاهري بسيار زننده و آرايش عجيب و... خلاصه... كنار خيابان ايستاده بود. سكوتش را شكست. «ببين! آخه اين چيه! فلان فلان شده ها...!» دو سه جمله فحش ناموسي به مسئولين نظام داد. فكر كردم مي خواهد بحث فقر و فحشا و از اين چيزها را باز كند. تعجب كردم چون ظاهر دخترك به اين چيزها نمي خورد. اما حرفش چيز ديگري بود. گفت:« فلان فلان شده ها قبلا اين‌ها را مي گرفتند الان خبري نيست».


طرحي براي حجاب


نوشته شده توسط سینا در ساعت 18:5 | لینک  | 

رفع ابهام

حجاب موضوعي است كه هميشه فكر مرا مشغول كرده و هميشه دوست داشته‌ام مطلب مفصلي درباره آن بنويسم. نگاه من به حجاب جدا از علايق مذهبي نيست. من يك مسلمان مذهبي هستم، در خانواده اي مذهبي به دنيا آمده ام، مادري محجبه دارم و اطرافيان و دوستان و فاميل نيز اغلب آدم‌هاي مقيد و معتقدي هستند. از فضايي كه در آن متولد شده و زندگي مي كنم بسيار راضي هستم.

خلاصه اينكه وضع حجاب در ميان دوستان و اقوام من خوب است اما وضعيت حجاب در اجتماع ما خوب نيست. بدتر از وضع حجاب حواشي حجاب اجباري و وارونگي ارزشي در اين حوزه است. معتقدم ادامه وضع فعلي به سود حجاب شرعي و اشخاص محجبه نيست.

در اين نوشته مي خواهم به «حجاب در اجنماع» يا «عمل حكومت درباره حجاب» بپردازم.

حجاب در شرع مقدس اسلام

اين نوشته بنا ندارد به ادله شرعي حجاب بپردازد. اما از آنجا كه ممكن است دانستن نظر نويسنده در اين مورد، در فهم درست ديگر قسمت‌ها موثر باشد به اين مقدار بسنده مي شود كه: نزد نويسنده وجوب شرعي حجاب بر هر مسلمان، با توجه به ادله مسلم قرآني و روايي مثل روز روشن است و درباره حد آن نيز به همين حد مشهور( پوشيده بودن بدن جز وجه و كفين) اعتقاد دارد.

ارزشها در اجتماع

يك ارزش به عنوان يك حقيقت نزد معتقدان به آن هميشه از يك ميزان اعتبار برخوردار است اما به عنوان يك واقعيت در اجتماع ممكن است در زمان‌ها مختلف وضعيت متفاوتي را تجربه كند. هر چقدر اعتبار اجتماعي و واقعي ارزش در سطح پايينتري قرار بگيرد اجراي آزادانه آن دشوارتر است چرا كه مجريان آن با نوعي ملامت اجتماعي مواجه‌اند. طرفداران آن حقيقت براي اجراي آزادانه و داوطلبانه آن در اجتماع بايد تلاش كنند اعتبار واقعي ارزش در اجتماع به اعتبار حقيقي آن نزديك و نزديكتر شود.  اما چگونه و با كدام راه‌حل؟

از طرفي در مسائل اجتماعي راه حلي وجود ندارد كه سراسر سود و مطلوبيت باشد و هيچ عارضه اي در بر نداشته باشد همانطور كه در پزشكي نيز هر دارويي عارضه‌اي دارد. درواقع بايد راه‌حلي را برگزيد كه بيشترين سود را در مقابل كمترين ضرر در بر داشته باشد. ابتدا به راه‌حل حكومت اشاره مي كنيم و سپس راه‌حل خود را طرح مي كنيم.

راه حل كنوني براي نهادينه كردن حجاب در اجتماع

هم اكنون حكومت نزديك به سي سال است كه براي نهادينه كردن حد شرعي حجاب از روش‌هاي سخت مثل گشت ارشاد استفاده مي كند. اين روش البته مزايايي دارد. مهمترين مزيت اين روش آن است كه در خيابان‌‌ها به هر حال گونه اي از حجاب رعايت مي شود. اين دستاورد زيست اسلامي را در كوتاه مدت تا حدودي براي ما آسانتر مي كند. مثلا ما مي دانيم كودكانمان در محيط -حداقل به ظاهر- اسلامي تري بزرگ مي شوند. اما به نظر مي رسد اين مزيت در برابر عيب اين شيوه ناچيز است. عيب اين شيوه اين است كه در تمام طول اين سي سال بر اعتبار اجتماعي حجاب به عنوان يك ارزش نيفزوده  بلكه با حكومتي كردن آن از اعتبار اجتماعي آن به ميزان قابل توجهي كاسته است. درواقع در طول اين سي سال رعايت حجاب بيش از پيش به بود و نبود نظارت حكومتي وابسته شده است. و ادامه اين روند مي تواند در بلند مدت اعتبار اجتماعي حجاب را كاملا نابود كند.

اينكه اين روش چگونه از اعتبار واقعي يا اجتماعي حجاب كاسته است را در ادامه در قالب يك تمثيل بررسي مي كنيم .

تمثيل مدرسه

 كودكاني را تصور كنيد كه قرار است اول مهر امسال به يك مدرسه بروند. آقا معلم به همه اينها فوايد و نتايج مدرسه رفتن و درس خواندن را توضيح مي دهد. توضيحات روشن است. فوايد و نتايج معلوم. اما من و شما به تجربه مي دانيم كه اين توضيحات واضح در همه بچه ها به يك اندازه تاثير نمي كند. چون همه به يك اندازه نمي فهمند. حتي آنهايي كه به يك اندازه فهميده اند مثل هم عمل نمي كنند. چون همه آنها به يك اندازه مصمم و با اراده نيستند. اين بچه ها از همان روزهاي اول به سه گروه تقسيم مي شوند.

گروه اول گروهي هستند كه هم مطلب را فهميده اند و هم اهل عملند. اينها از درس خواندن لذت مي برند و نمره بيست مي گيرند.  

گروه دوم گروهي هستند كه اگرچه فهميده اند اما اراده گروه اول را ندارند و در نتيجه با بي علاقگي و كمتر از گروه اول درس مي خوانند. نسبت به گروه اول كمتر لذت مي برند و نمره كمتري مي گيرند اما هميشه به اراده و فهم گروه اول حسرت مي برند و در دل آنها را تحسين مي كنند.

گروه سوم گروهي هستند كه حتي دقيقا نفهميده اند چرا بايد درس بخوانند و احيانا تنبل هم هستند. اينها وضع دشواري دارند. از درس خواندن رنج مي برند و نمره هاي افتضاحي هم مي گيرند.

تكليف گروه اول كه مشخص است. اما با دو گروه ديگر چه بايد كرد؟ به طور كلي به دو شيوه مي توان با اين دو گروه برخورد كرد.

اول: مي توان با هر ترفندي كه شده و بخصوص با زور آنها را به درس خواندن واداشت.

دوم: با شناسايي تفاوت اين دو گروه با گروه اول به لياقت و توانايي گروه اول پي برده و به اين دو گروه نيز فرصت بدهيم كم كم به اين شايستگي برسند.

اما نتايج اين دو راه كلي چيست؟

راه دوم ممكن است به اصلاح تدريجي اين دو گروه- بخصوص گروه دوم- ختم شود. عده‌اي از اينها ممكن است يك سال بعد به خود بيايند و خوب درس خواندن را شروع كنند. عده اي از اينها ممكن است از آغاز دوره راهنمايي يا دبيرستان يا حتي يك سال مانده به آزمون ورودي دانشگاه به اين نتيجه برسند. تمام اين موارد با حسرتي نسبت به گذشته همراه است. اينكه «چرا اين چند سال را خوب نخواندم و هدر دادم» و نتيجه اين درك و حسرت، پي بردن به جايگاه بلند هم‌درس هايي است كه از همان روز اول فهم و اراده خوب درس خواندن را داشته اند، يعني همان گروه اول.

البته با انتخاب راه دوم عده اي از اين دانش آموزان- بخصوص گروه سوم- نيز خواهند بود كه هيچ‌گاه به اهميت تحصيل پي نبرده درس‌خوان نشده و در جهل مركب باقي مي مانند.

راه اول چه نتيجه‌اي در بر دارد؟

با انتخاب راه اول نمره بيست را در ورقه بسياري از افراد گروه دوم و سوم خواهيد ديد. ظاهرا همه چيز خوب است. ما كلاس يك‌دستي داريم. اما آيا واقعا دو گروه ديگر مثل گروه اول درس را دوست دارند؟  آيا اين عدم علاقه نتايج منفي در پي ندارد؟ در بلندمدت چه اتفاقي خواهد افتاد؟

عدم علاقه باطني به درس‌خوان بودن و تحميل ظاهري آن موجب كينه نسبت به اصل درس و حتي درس‌خوان ها مي شود. دانش آموز گروه دوم كه ممكن بود بالاخره يك روز به اهميت درس پي ببرد و خودش بيست بگيرد در لاك دفاعي فرو رفته با حقيقت عناد پيدا مي كند و همه چيز را وارونه مي بيند. اين كينه شايد موجب شود هيچ‌گاه تا پايان عمر با اين حقيقت ارتباط مثبتي برقرار نكند و چه‌بسا افراد ديگري نيز توسط همين فرد نسبت به درس و نمره بيست بدبين شوند.

كم كم زمزمه‌هايي نيز به گوش مي رسد. در گوشي و آرام آرام كنايه‌هايي شنيده مي شود. فاجعه اصلي در اين موقع رخ مي نمايد. اين دو گروه كه آمادگي درس‌خوان بودن و بيست گرفتن را ندارند بيست‌گير هاي حقيقي را ملامت مي كنند. آنها را پاچه خواران يا چاپلوساني مي نامند كه براي خوشامد آقا معلم درس مي خوانند. مي پندارند آنها عامل اين درس خواندن و بيست گرفتن اجباري آنها هستند. «اگر اين مزخرف‌ها نبودند آقا معلم به صرافت شبيه كردن ما به آنها نمي افتاد.» كم‌كم اين زمزمه ها تبديل به يك ذهنيت مي شود. بيست گرفتن بي هنري و بيست نگرفتن -كه در مخالفت با نظم دلخواه آقا معلم است- نشانه شجاعت و هنرمندي مي شود.

در نتيجه اين اجبار، بيست‌گير هاي حقيقي بيشترين آسيب را مي بينند. كساني كه بيشترين فهم و همت را دارند و پيشتر به توانايي و لياقت معروف بودند به گونه‌اي ديگر شناخته مي شوند. كساني كه پيشتر به جايگاه آنها حسرت برده مي‌شد اكنون ملامت مي شوند.

درواقع ما با اين اجبار ارزش‌ها را وارونه كرده شان فرد ارزش مدار را خدشه دار مي كنيم.

استفاده از تمثيل 

آيا حجاب اجباري چنين پيامدي نداشته است؟ آيا گوهر وجودي اشخاصي كه آزادانه و از روي اختيار و فهم و اراده حجاب شرعي را انتخاب كرده‌اند ناشناخته نمانده و شان آنان خدشه دار نشده است؟ [يك خاطره] آيا بي‌هنري هنرمندي و شجاعت قلمداد نشده و چهره مبارزه منفي با حكومت به خود نگرفته است؟

آيا با تحميل حد شرعي حجاب به كساني كه آمادگي و فهم درستي از آن نداشته اند، عملا فرصت گرايش و علاقه قلبي به حجاب شرعي – براي هميشه- از آنان گرفته نشده است؟ آيا دختري جواني كه با زور و تهديد و از ترس گشت ارشاد حجابش را رعايت كرد به دنبال مطالعه درباره حجاب خواهد رفت؟ آن را دوست خواهد داشت؟ آيا دختر اين دختر جوان به حجاب خوش‌بين خواهد بود؟ چرا براي پي بردن به اهميت تدريج به تجربه تازه مسلمانها توجه نمي كنيم؟ تغييرات اين افراد از اعتقادات آغاز مي شود و در آخرين مراحل اين تغييرات آنها حجاب شرعي را انتخاب و اجرا مي كنند. نمونه يك ، نموه دو

اما راه‌حل ما چيست؟ آيا ما به رهاسازي بي قيد و شرط معتقديم؟

به طور كلي معتقدم اجباري كردن هر فضيلتي در حد اعلا و بيشينه آن فضيلت را از معنا تهي و نابود مي كند.

به مثال مدرسه برگرديم. اين روزها عملا چه اتفاقي در مدارس مي افتد؟ آيا مثل مدرسه مورد مثال ما همه را وادار مي كنند كه بيست بگيرند؟ خير، چنين نيست.

بيست حد اعلا براي فضيلت و ارزش درس خواندن است. دانش آموزي كه لياقت و فهم كاملي براي درس خواندن دارد بيست مي گيرد. اما ديگران نيز رها نمي شوند. بر اساس قواعد آموزش و پرورش مدارس حداقلي را براي نمره تعيين كرده اند. مثلا نمره ده. اگرچه همه نمي توانند بيست بگيرند اما همه بايد اين حداقل را بدست آورند. در غير اين صورت از مدرسه اخراج شده و حق درس خواندن را نخواهند داشت( در صورت توانايي ذهني) و در آينده نيز با توجه به بي‌سوادي بهره كاملي از حقوق مدني نخواهند داشت. و درصورتي كه عدم دستيابي به حداقل نمره به علت ناتواني ذهني باشد به مدارس خاص مربوط به ناتوانان ذهني معرفي مي شوند.

اين حداقل اجباري حدي است كه براي كمتر خانواده اي قابل پذيرش است فرزندش نمره‌اي كمتر از آن را بگيرد. نظارت سخت آموزش و پروش با توجه به حد عرفي خانواده‌ها اعمال مي شود.

در واقع سيستم آموزش حد اجباري دارد اما اين حد منطبق بر حد اعلا نيست.

مشكل مساله حجاب اعمال نظارت سخت نيست. مشكل اصلي انطباق حد اجباري(قانوني) با حد شرعي -كه همان حد اعلا است- مي باشد.

معيار اجبار فضيلت بايد حد عرفي باشد. حدي كه  جامعه از آن حمايت مي كند. حكومت در عرصه نظارت سخت و فيزيكي بايد اعتبار واقعي و اجتماعي حجاب را در نظر بگيرد نه اعتبار  حقيقي و حد شرعي آن را. حد حقيقي و شرعي را كساني كه آن را فهم كرده و لايق آن شده اند آزادانه انتخاب و اجرا مي كنند.

بنا به مشاهداتم معتقدم اتفاقا خانواده‌ها و مردم به حدود عرفي در زمينه حجاب توجه دارند.  اين حدود اگرچه با حد شرعي فاصله دارد اما به فرهنگ پوشش غربي هم نزديك نيستند. خانواده هاي متعددي هستند كه اگرچه متشرع نيستند اما به هيچ‌وجه موافق آنچه در كشورهاي غربي مي گذرد نيز نيستند. دو نمونه را كه خود شاهد بوه ام بخوانيد: كنار دريا ، خياباني در تهران.

از اين دست بسيارند. براي تشخيص نظر عرف و حد عرفي بايد به آراء عمومي در اين زمينه رجوع كرد و نظر عرف را مبناي نظارت سخت – و حتي گشت ارشادي- حكومت قرار داد. چنين نظارت سختي اگرچه از سوي حكومت صورت مي گيرد اما چون پشتوانه عرف را همراه دارد كارا و موثر بوده و پيامدهاي منفي نظارت سخت فعلي- كه اگرچه بر حقيقت و حد شرعي منطبق است اما با نظر منفي عرف مواجه است- را ندارد.

اما آيا وظيفه حكومت در همين جا به پايان مي رسد؟ پس كاركرد يك جكومت با گرايشات ديني چيست؟

به نظر مي رسد آرمان و ايده فرهنگي اصلي يك حكومت بايد در اقدامات نرم و بلندمدت آن پيگيري شود. همانطور كه پيشتر اشاره شد اين مربوط به اعتبار واقعي يا اجتماعي موضوعي مثل حجاب است. يك حكومت غير ديني مي كوشد در طرحهاي بلندمدت فرهنگي و رسانه‌اي خود اعتبار اجتماعي حجاب را تضعيف كند اما يك حكومت اخلاقي و ديني بايد در چنين طرحهايي افزايش اعتبار اجتماعي حجاب را در دستور كار قرار دهد. متاسفانه سياست‌هاي ما در اين بخش نامشخص و طبيعتا ناموفق‌اند. براي مثال اين را بخوانيد.

به فيلمهاي آمريكايي نگاه كنيد. سير پوشش در اين فيلمها چگونه است؟ من تحقيق جامعي در اين موضوع انجام نداده‌ام و نمي توانم استناد قطعي داشته باشم. اما با مشاهدات محدود به نظرم مي رسد نظام رسانه‌اي آمريكا با توجه به ايده و آرمان فرهنگي خود نسبت به گذشته ابتذال و برهنگي بيشتري را در اين فيلم‌ها تزريق مي كند.

تعيين حد عرفي چگونه بايد باشد؟

پيشتر گفتم كه براي تشخيص و تعيين اين حد بايد به آراء عمومي رجوع كرد و باز هم تاكيد مي كنم نتيجه اين آراء هر چه كه باشد نفيا و اثباتا در حقيقت حجاب شرعي تاثيري ندارد و صرفا اعتبار اجتماعي آن نزد مردم را معلوم ميكند. مثلا 70 درصد مردم فلان شهر ممكن است معتقد باشند شستن دست‌ها قبل از غذا كار بيهوده ايست و به آن پايبند نباشند. با اين نظرسنجي وضعيت مردم روشن شده است نه وضع مفهوم بهداشت.

البته لزوما و دقيقا آنچه كه از آراء مردمي بدست مي آيد حد قانوني قرار نمي گيرد بلكه ممكن است با توجه به آن و به گونه اي نزديك به آن تعيين شود. مثلا وقتي 50 درصد مردم پوشيدن دامني كوتاه تر از زانو را در معابر عمومي غير قابل قبول تلقي كنند قانون مي تواند تا كمي بيش از آن را هم غيرمجاز بشمرد. مهم حمايت مردمي و عرفي از اين حد است.

حد عرفي (قانوني) حجاب بايد رسما اعلام شود

حد قانوني كه با توجه به آراء عمومي تعيين شده بايد به طور شفاف و البته رسمي اعلام شود. حكومت در طي اين سالها عملا گامهايي به عقب برداشته و به طور غير رسمي استانداردهاي پايينتري را برگزيده است. اين شيوه به هيچ وجه مطلوب اين نوشتار نيست. روند فرسايشي فعلي كه با وجود تعيين حد اعلا و شرعي حجاب به عنوان قانون و حد قانوني[1] عملا حكم قانون مورد بي توجهي قرار مي گيرد و نه‌تنها حجاب گروه كثيري از مردم فاصله بسيار با آن دارد بلكه هر سال هم بدتر مي شود و از پي اين بدتر شدن حكومت نيز -منفعلانه و عملا و نه به طور رسمي- استانداردهاي پايينتري را بر مي گزيند، تنها به تعميق وارونگي ارزشي كمك مي كند و قانون شكني و بدحجابي را به عنوان مبارزه منفي و نشانه شجاعت مطرح مي كند.

حكومت بايد ابتكار عمل را به دست گرفته از موضع برتري و استغنا -و با تصريح به اهميت حجاب شرعي- ، حد عرفي را به عنوان قانون مصوب نموده، رسما اعلام نمايد تنها و تنها بر اين حد قانوني نظارت سخت اعمال مي كند و تخطي از آن را جرم مي داند و مجرم را مجازات مي نمايد.

در خاتمه

در خاتمه بايد باز هم تاكيد كنم كه در مسائل اجتماعي راهي كه همه سود باشد و مزيت، وجود ندارد. مجموعه اي از مزايا در برابر مجموعه اي از معايب قرار مي گيرند. با اجراي اين راه‌حل ممكن است ظاهر جامعه ما نسبت به گذشته غير اسلامي‌تر به نظر برسد اما مزاياي اين راه‌حل را نبايد از نظر دور داشت.

بازگشت شكوه و شان اجتماعي به دين‌داران راستين دستاورد اندكي نيست. در تمام اين سالها بيشترين ستم را بر معتقدين حقيقي حجاب روا داشته ايم. دين‌داري سخت است و عده اي از اشخاص با اراده و فهيم حد اعلاي آن را تجربه مي كنند. بايد به روزي برسيم كه اين ارزشها دوباره به جاي خود برگردند.

از طرفي عده‌اي از افراد ضعيفتر كه فرصت بيشتري براي انتخاب حجاب شرعي نياز دارند نيز  به جرگه اشخاص محجبه اعتقادي خواهند پيوست.

در عين حال اگر همه سياست‌هاي فرهنگي به درستي اجرا شوند اعتبار اجتماعي حجاب شرعي به اعتبار حقيقي آن نزديك و نزديكتر شده و مي توان در دراز مدت حد قانوني را ارتقا داد.


1. ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامي
هر کس علناً در انظار و اماکن عمومي و معابر تظاهر به‌ عمل حرامي نمايد علاوه بر کيفر عمل به حبس از ده روز تا دو ماه يا تا (۷۴) ضربه شلاق محکوم مي‌گردد و در صورتي که مرتکب عملي شود که نفس آن عمل داراي کيفر نمي‌باشد ولي عفت عمومي را جريحه‌دار نمايد فقط به حبس از ده روز تا دو ماه يا تا (۷۴) ضربه ‌شلاق محکوم خواهد شد.
تبصره: زناني که بدون حجاب شرعي در معابر و انظار عمومي ‌ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دو ماه و يا از پنجاه هزار تا پانصد هزار ريال جزاي نقدي محکوم خواهند شد.



نوشته شده توسط سینا در ساعت 16:46 | لینک  | 

معلم عزيزي داشتم در دروه دبيرستان كه دغدغه‌ام را از او دارم. مردي متشرع كه آيت‌الله زاده بود. دين تا پيش از او اينقدر در زندگي من جدي و مستند نبود. نمي گويم الان خيلي هست. ادعايي ندارم. حرفم اين است كه همين قدري كه الان هست كار اوست. البته در بعضي موارد با هم اختلاف نظر داشتيم. يكي‌اش اجباري بودن حجاب بود. يك بار ضمن يكي از همين بحث‌ها با تعريف خاطره‌اي براي اجباري بودن حجاب استدلال مي‌كرد. مي گفت: «قديم اين جسارت‌ها نبود. بي‌حجابي بود قبل انقلاب اما بي‌حجاب‌ها پررو نبودند. توي كوچه ما خانم بي‌حجابي بود آنچناني. همين مي آمد پيش مادر ما مي گفت خوش به حال شما حاج خانم كه غيرت داريد همت داريد حجاب مي ذاريد. من نمي تونم. الان طرف بي‌حجابه. پرده‌دري مي كنه... الان مثلا همسايه اي داريم كه به خانوم من كه مي رسه كه چادريه ايش و فيش ميكنه. حكومت بايد كاري بكنه» گفتم آقا من هم همين را مي گويم. اين جسارت را خودمان به اينها داديم. اهميت حجاب اعتقادي مادر و خانم شما زير سايه همين اجبار گم شد.
طرحي براي حجاب


نوشته شده توسط سینا در ساعت 14:24 | لینک  | 

وقتي محمد قوچاني بعد از انتخابات 88 در مقاله اي به نقد شريعتي بازرگان و سروش نشست اين نقدها بر بسياري گران آمد و نخواستند آن را يك نوشته اصيل بدانند. بسياري اين نوشته را از تاثيرات فشارهاي خاص وارد بر او در آن دوران پنداشتند و بعضي بالاتر از اين به فحاشي روي آورده عنايت قوچاني را به «فقه و فقهاي نوانديش شيعه» به «دريوزگي از حكومت» تعبير كردند. اما كساني كه نوشته هاي او را دنبال مي كردند رد پايي از آن نقدها را حتي پيش از انتخابات در مقاله اي از او زير عنوان «كدام بازرگان» جسته بودند و به اصالت فكر قوچاني در نقد رجال جريان روشنفكري ديني، صرف نظر از وقايع سياسي روز، معتقد بودند. 

اختلافات محمد قوچاني با ديگر دست اندكاران مهرنامه موجب شد او عطاي سردبيري اين مطبوعه را به لقايش ببخشد و امروز هم كه دوستان خبر آورده اند كه شهروند امروز دوباره آمده گويا قوچاني غايب است و سردبير شخص ديگريست.

خواندن اين مقاله در اين فرصت هم لذت خواندن نوشته هاي ژرف و راهگشاي قوچاني را در ما زنده مي كند و هم شايد آن ترديدهاي گناه‌آلود را درباره منشاء نوشته‌هاي بعد از انتخابات قوچاني، از بين برده ريشه‌هاي اصيل اين فكر او را به ما بنماياند.


مقاله كدام بازرگان در دي يا بهمن 87 نگاشته شده و روي خروجي سايت تغيير قرار گرفته بود.


نوشته شده توسط سینا در ساعت 14:21 | لینک  | 

بعضي آدم ها بزرگند. چون بزرگند همه رقم آدمي دورشان پيدا مي كني. امام صدر ما هم از آن آدمهاي بزرگ است. وقتي نباشند( يا مثل امام ما در دسترس نباشند) آن مصاحبين برمي گردند به حال سابق. يعني آن صلح و صفايي كه با بودن آن آدم بزرگ بين‌شان بود به هم مي خورد. هر كسي مي رود پي فكر و مرام خودش. درچنين موقعيتي يعني مي شود هر كدام از اين آدمها بگويد ايشان با من با جريان من خيلي حال مي كرد و با بقيه نه! اين درست است؟ اين علمي است؟ اين انصاف است؟ حالا بامزه آنجاست كه از اشخاص يا جرياناتي كه با امام صدر حشر و نشر داشته اند كسي به صرافت چنين مصادره اي نيفتد اما من نوعي كه جوانم- و جوياي نام- و اصلا به خدا نبوده ام همراه امام و راستش خيلي هم معلوم نيست كه ورقي زده باشم آثارش را. اين من، با اين اوصاف روي علايق خودم، احساسات خودم، تصورات خودم بيايم و حكم دهم كه قطعا امام صدر با روحانيت نسبتي نداشت و او متعلق به جريان فكري ملي- مذهبي است و او را بايد از ذخاير اين جريان دانست. بعد ما هي نگاه مي كنيم مي بينيم اين آدم رجل دين بوده مجتهد بوده . آتقدر درس خوانده كه محمدباقر صدر درباره او گفته اگر طبق سنت حوزه مي ماند در حوزه و درس مي گفت، قطعا مرجع علي الاطلاق شيعه مي شد.

آخر امام صدر كه فقط دو سه سال درس حوزوي نخوانده بود كه!  اين طور نبود كه مثلا  جامع المقدمات خوانده و نخوانده يك چرخي هم در دانشگاه تهران زده باشد و ليسانسي. و بعد دچار بحران هويت شده باشد كه حالا راستي پي جامع المقدمات را بگيرم يا بمانم اينجا و براي فوق بخوانم! 

غير از دوره مقدماتي تنها و تنها 15 سال به طور تمام وقت و رسمي در درس خارج حوزه هاي علميه قم و نجف شركت كرده بود.[1]

يعني فرق اين دو تا معلوم نيست. فرق 15 سال درس خواندن منظم در يك حوزه سنتي ديني با اسلوب و روش خاص با تفسيرهاي شكسته بسته قرآن رجال ملي-مذهبي- با همه احترامي كه مي توان به مشي سياسي آنان گذاشت- كه وسطش بايد  بپيچي به هزار چيز جور و ناجور كه بالاخره از معركه بدر شوي، معلوم نيست.

آخر چرا تهمت مي زني عزيز من؟ امام صدر اگر دو تا نشست با رجال ملي و مذهبي براي سياست، مي شود ذخيره فكري و متعلق به جريان ملي و مذهبي براي ديانت. ديگر با روحانيت نسبتي ندارد. آخر كدام فكر؟ فكر ديني در جريان ملي مذهبي چه وضعيتي دارد؟[2] اگر دو تا اثر منظم مهندس بازرگان فقيد را از اين مجموعه بگيري چه مي ماند از اين فكر؟ ما يك فقيه مجتهد درجه يك را بدهيم چي بگيريم جاش؟ يك فيلسوف دقيق درس ديده را بدهيم و... 

مي خواهي بگويي نو انديش است بگو. به اقتضائات زمان و زمانه توجه دارد بگو. اما مگر مي تواني فقاهتش را از او بگيري؟ آخر يك سال دو سال 5 سال. نه پانزده سال. نه با پسر عمويي مثل محمدباقر صدر. نه با برادري مثل رضا صدر. نه با پدري مثل صدرالدين صدر. نه با تباري مثل تبار امام موسي صدر. شوخي نكنيم با حقيقت. دور روزه هيجانات سياسي مي گذرد.

آخر تهمت به اين بزرگي. اين‌قدر دور. اين‌قدر بعيد. حالا مثلا كسي بيايد دكتر طباطبايي را بگويد بله ايشان جزء فلان گروه فكري است. اين حرف هم اگرچه خيلي با حقيقت همخواني ندارد و دكتر هميشه در تحليل‌هايش هم مي گويد كه من مستقلم، اما به هر حال مخاطب ممكن است با شنيدن چنين قضاوت و حكمي نسبت به ايشان يك لحظه درنگ كند كه « بله البته درست است كه ايشان از آن تبارند. ولي پي علوم حوزوي را نگرفتند و تحصيل علوم جديد كردند» ولي آخر امام صدر را چه كنيم؟آن 15 سال را!


1) خدا حفظ كند بزرگاني از محققين مثل استاد كماليان را كه آنقدر فضا را و سيماي امام صدر را روشن كرده اند كه پي هر حرف سياسي نرويم و بدانيم امام صدر حداقل 15 سال درس خارج فقه و اصول خوانده.

2) فكر ديني را گفتم عزيزم! رجال ملي-مذهبي مديران و سياست‌مداران لايقي هستند. بسيار خوب اين چه ربطي به فكر ديني دارد.


مطلب مرتبط


نوشته شده توسط سینا در ساعت 7:48 | لینک  |