قلم - درحالی که اقبال به میرحسین درسطح کشور روزافزون شده وهرروز برتعداد حامیان وی درنقاط مختلف کشور افزوده می شود سایتهای حامی دولت که ازاین روندنگران شده واحساس خطر کرده اند برای تخریب وجهه میرحسین از هیچ کاری فروگذار نمی کنند
به گزارش خبرنگار قلم نیوز، این سایت ها در حرکتی جدید برای تخریب وجهه موسوی بر روی موضوع استعفای وی در سال 1367 دست گذاشته و با تحریف اصل موضوع، سعی دارند از این موضوع در راستای منافع خود بهره ببرند.
این در حالی است که حمایت های همه جانبه حضرت امام خمینی (ره) از مهندس میرحسین موسوی در دوران نخست وزیری موضوعی نیست که بر کسی پوشیده باشد، اما از آنجا که این روزها کسانی به خود اجازه داده اند که به خیال واهی کم اطلاعی احتمالی نسل جدید، رخدادهای آن زمان را مستمسک قرار داده و پشتیبانی های استثنایی از فرزند رشید امام (ره) و انقلاب را کم اهمیت جلوه دهند یا با بزرگنمایی موضوع استعفا که حرف های گفتنی پیرامون آن بسیار است، حمایت های آن رهبر کبیر را پایان یافته تلقی کنند.
قلم نیوز در این فرصت پیام مهم و معنی دار ایشان به مهندس میرحسین موسوی که سراسر تایید و تکریم است را جهت اطلاع مخاطبان محترم بازخوانی می کند.
این پیام چند ماه پس از استعفا و همه سمپاشی ها و تهاجمات غیرمنصفانه مخالفان به میرحسین صادر شده است و امام (ره) عموما چنین ادبیات صریح و غلیظی را در حمایت ها به کار نمی گرفتند.
امید که نوع حمایت های آن رهبر دوراندیش و آینده نگر در این نامه خط بطلانی بر شیطنت ها و شائبه افکنی های فتنه گران و مخالفان قسم خورده دیروز که از قضا مخالفان و مدعیان امروز این شخصیت نیز هستند، باشد و دوستان غافل را به خود آورد که فرزند دانشگاهی و متعهد امام (ره) را مورد تهاجم قرار ندهند، عبرت پذیرند و تایید دائمی امام (ره) از ایشان را که خود فاقد آن هستند کم نپندارند.
صحیفه نور، ج21، ص:199
حکم [انتصاب میرحسین موسوى به سمت سرپرست امور جانبازان]
زمان: 3 آذر 1367/13 ربیع الثانى 1409
مکان: تهران، جماران
موضوع: انتصاب سرپرست امور جانبازان و فرمان ایجاد تشکیلات مناسب در این بنیاد
مخاطب: موسوى، میرحسین (نخست وزیر)
"بسم اللَّه الرحمن الرحیم
جناب آقاى مهندس میرحسین موسوى، نخست وزیر محترم ایّده اللَّه تعالى
از آنجا که چندى قبل جناب حجت الاسلام آقاى حاج شیخ مهدى کروبى طى نامهاى درخواست نمودند که براى رسیدگى هرچه بیشتر و بهتر به امور جانبازان و خانوادههاى شهدا اداره امور جانبازان انقلاب اسلامى و جنگ تحمیلى به نهاد یا تشکیلات دیگرى سپرده شود، اینجانب ضمن تقدیر و تشکر از ایشان و از کلیه مسوولین و دست اندرکاران «بنیاد شهید انقلاب اسلامى» و مرکز پزشکى بنیاد، خصوصا سرکار خانم کروبى (1) که در شرایط جنگ کمال ایثار و فداکارى را نسبت به این عزیزان نمودهاند، جنابعالى را مسوول اداره کلیه امور جانبازان عزیز نمودم که با استفاده از همکارى و تجربیات «بنیاد شهید انقلاب اسلامى» و جانبازان و نیز اختصاص بهترین امکانات «بنیاد مستضعفان» به ایجاد تشکیلات جدیدى در این امر مقدس و بزرگ همت گمارید. و امید است با درایت و تقوا و تعهدى که در شما سراغ دارم به تمامى امور این حماسه سازان و شهیدان زنده انقلاب رسیدگى کامل گردد. و «بنیاد شهید انقلاب اسلامى» نیز همچون گذشته با فراغت و امکانات بیشتر امور خانوادههاى معظم شهدا و مفقودین و اسرا را دنبال نماید.
از آنجا که ممکن است این روزها افرادى بخواهند نسبت به دولت خدمتگزار شبهات و القائاتى در اذهان عامه به وجود آورند و زحمات بىشائبه و طاقت فرساى شما را خصوصا در مساله جنگ خدشهدار نمایند، لازم است این نکته را تذکر دهم که من همچون گذشته شما را فردى لایق و دلسوز براى انقلاب اسلامى مىدانم، و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمىکنم، و الآن نیز شما را تأیید و حمایت مىکنم.
از آنجا که سران کشور و هیأت مشورتى بازسازى کشور در چند روز آینده اصول و سیاست بازسازى را به دولت ابلاغ مىنمایند، جنابعالى و اعضاى محترم هیأت دولت باید با قدرت و قاطعیت و با استقلال کامل به امر بازسازى کشور و ترمیم خرابی ها پرداخته و رسیدگى به محرومین را درصدر برنامههاى خود قرار دهید. و مردم عزیز و شریف ایران نیز، که همه چیز خود را در طبق اخلاص و بندگى خدا نهادهاند، توجه دارند که تا رسیدن به استقلال واقعى راه طولانى پیش رو دارند؛ و همه مىدانند که با توجه به حجم عظیم خرابی ها نباید انتظار اصلاح و بازسازى سریع امور را داشت. ما هنوز در آغاز راه هستیم، و سال ها وقت لازم است که با همت و تلاش همه دست اندرکاران و مردم عزیز میهن اسلامىمان بازسازى شود و مشکلات برطرف گردد. چه بسا افراد مغرض و مخالف با انقلاب، که از هیچ راهى نتوانستهاند به اسلام و انقلاب لطمهاى وارد نمایند، امروز در قالب شعارها و بالا بردن سطح توقعات در مردم بخواهند به هدف هاى شوم خود نایل شوند، و با انگشت نهادن روى مشکلاتى که نتیجه تحمیل چندین ساله جنگ بوده است مردم را نسبت به مسوولین بدبین کنند و اینطور تبلیغ نمایند که بعد از قبول قطعنامه و نبودن جنگ چرا مشکلات حل نمىشود؟ باید به این افراد گفت مگر این کار به سادگى امکانپذیر است؟ مگر کشور ما از محاصرهها بیرون آمده است؟ مگر همه مراکز آسیب دیده برق و سوخت و کارخانجات را یکروزه مىتوان راه اندازى نمود که ما بگوییم دیروز جنگ بود و عذرها موجّه، ولى امروز که جنگ نیست چرا کمبود است؟ البته این سخن ها از باب تذکر به مؤمنین است؛ والّا مردم وفادار و انقلابى کشورمان براى به دست آوردن استقلال واقعى و رسیدن به خودکفایى خیلى بیشتر از اینها آماده صبر و فداکارى هستند. و من مطمئنم که ملت ایران یک لحظه استقلال و عزت خود را با هزار سال زندگى در ناز و نعمت ولى وابسته به اجانب و بیگانگان معاوضه نمىکند.
در خاتمه بار دیگر از زحمات دلسوزانه و مخلصانه دوست خوبم، جناب حجت الاسلام آقاى کروبى تشکر مىنمایم و امیدوارم تمامى افرادى که در خدمت معلولین جنگ تحمیلى بودهاند با صمیمیت با آقاى نخست وزیر همکارى نمایند.
خداوند بزرگ به همه مسوولین و دولت خدمتگزار و مردم شریف ایران توفیق صبر و ایثار در راه اسلام را عنایت فرماید.
والسلام علیکم و رحمة اللَّه.
به تاریخ 3/9/67
روح اللَّه الموسوى الخمینى
(1)- خانم فاطمه کروبى، سرپرست مرکز پزشکى بنیاد شهید انقلاب اسلامى."
مهندس میرحسین موسوی نیز در پاسخ به سوالاتی درباره استعفای خود در اواخر دوران نخست وزیری اش توضیحاتی ارائه کرد و گفت: استعفای آن زمان بر اساس یک اعتقاد صورت گرفت که حضرت امام (ره) هم برخورد کردند و من هم خدمت ایشان ارادت داشتم و به کار برگشتم و بعد از این که برگشتم، ایشان تا آخر عمر مبارکشان از دولت حمایت کردند.
وی بیان کرد: حضرت امام (ره) همواره در صحبت های خود بر حرکت دولت در مسیر قانون تاکید داشتند. من در دورهای احساس کردم نمیتوانم به وظایف قانونی خود عمل کنم و نمیخواستم خارج از اعتقادات خودم هم عمل کنم و افتخار میکنم که حضرت امام (ره) من را به کار فرا خواندند و در بطن تلخی آن ماجرا، این جزو شیرینترین اتفاقات و خاطرات بود.
آخرین نخست وزیر ایران ادامه داد: پس از استعفا خدمت امام (ره) رسیدم، ایشان فکر کرده بودند چون تعزیرات حکومتی را از دست من گرفتهاند، من ناراحت شدم، به همین دلیل فرمودند که جنگ تمام شده است و گفتند اگر فکر میکردید لازم است، به من میگفتید تا من بگویم بررسی کنند و من در ادامه مساله را توضیح دادم.
موسوی بیان کرد: به نظرم علم هر کس، حجت ایجاد میکند و من به امام (ره) گفتم که برایم حجت شد که نمیتوانم وظایف خود را انجام دهم.
وی افزود: امام (ره) مرا نصیحت کردند و من هم به ایشان گفتم که تسلیم اراده شما هستم و همیشه هم به این مساله افتخار میکنم.
موسوی با بیان اینکه «من دوباره برگشتم و کار خود را شروع کردم» بیان کرد: آن زمان ایشان مکثی، یکی دو ماهه در دفاع از دولت داشتند و من آن را به حساب این مساله گذاشتم که ایشان منتظر بودند ببینند آیا من دوباره استعفا میدهم یا خیر اما من ایستادم و کارها را پیش بردم و پشت سر آنها قویترین تاییدات حضرت امام (ره) درباره دولت تا آخرین لحظه ادامه داشت.
وی بر اهمیت بدنه دولت در پیشبرد کارها در زمان نخست وزیری خود تاکید کرد و گفت: هرگاه امام (ره) دولت بنده را تایید میکردند، بلافاصله تاکید می کردم که اگر افتخاری هم هست مربوط به دستگاه اجرایی و بدنه دولت است؛ حتی در تاییدات مستقیم امام (ره) که ایشان از من اسم میبردند، باز هم من این را به بدنه دولت بر میگرداندم.
جايي جز اينجا براي گفتن اين حرفها نبود!
يكي از همان روزهاي معمولي بود توي مترو. نزديكيهاي ايستگاه پاياني اما كلماتي را شنيدم و جملاتي را كه معمولا در مترو خبري از آن نبود. مردمي كه سوار مترو مي شوند اگرچه همان مردم تاكسي سوارند اما پرستيژ مترو يا گل و گشاد بودنش يا... هرچي؛ خلاصه نمي شود مثل تاكسي از آن بحث هاي چيپ صد من يه غاز تاكسي را به راه انداخت. اگرچه جملات واضحي نشنيدم. اما وقتي نفسهاي مترو در نزديكي ايستگاه به شماره افتاد كليدواژه هاي «غزه ايران لبنان موشك كمك ميليارد ايران مردم» همه چيز را حاليم كرد. تا اينجا هيچ چيز خاصي نيست . از همان حرفها.
در ميان آن لحن هاي مردانه صداي يك زن كه جوابهاي كوتاه خفه اي مي داد باعث شد سرم را برگردانم. نتوانسته بود حرفها را تاب بياورد. چند جمله كوتاه فقط. جملاتي كه منتظر جواب نبودند. « پس به آمريكا كمك كنه؟ به اسرائيل كمك كنه؟» نه درست شنيده بودم. سخنش لهجه فارسي نداشت. روسري اش را مثل عرب هاي لبناني بسته بود. حرفهاي زن براي حرف مفت زن ها خيالي نبود كه نه، جري تر هم شده بودند. زن آشكارا پريشان شده بود. دو سه جمله به عربي براي بغل دستي اش كه يك ساك مسافرتي به دست داشت ترجمه كرد. چيزهاي فهميدم. پيرمرد خم به ابرو نياورد، اگرچه خنده اش شيرين نبود. مي توانستم زن را درك كنم و پيرمرد را. حتي با حرف مفت زن ها هم بيگانه نيستم. تقصير هيچ كس نيست. خوش آمد خوبي براي عزيزان لبناني ام نبود. اما كاش آنها مي دانستند در اين كشور همه كاستي هاي ناشي از دروغ و اختلاس و بي عرضگي و ارتشا و فساد حاكمان به دروغ و ريا به دشمن خارجي نسبت داده مي شود. وكسي نمي گويد آنچه ما مسنقيم و غير مستقيم صرف مبارزه با دشمن يا كمك به دوست مي كنيم يك هزارم ريخت و پاش داخلي حضرات نيست. و از دشمن ها يكي همان است كه هم مرز لبنانِ دوست و...باقي قضايا. و عاقبت تحليل هاي اينچنيني كه توپ را به زمين دشمن يا دوست خارجي مي اندازند براي ذهن و زبان مردم من آشنا تر مي شوند.
اگر همه اين حرفها را به آن دو عزيز لبناني مي گفتم شايد در عصر دلگير يكشنبه اي در تهران، اين قدر دل شكسته و رنجور نمي شدند.
موسسه امام صدر، 1388/1/24
"امام موسی صدر استاد من بود." این سخن برنارد کوشنر، وزیر امور خارجه فرانسه، در مصاحبه اختصاصی با روزنامه اعتماد مورخ 23/1/88 است. کوشنر در قسمتی از پاسخ خود به سوال سردبیر اعتماد درباره روابط غرب با ایران افزود: "...من با ایرانیان بدون پیش شرط مذاکره و ملاقات میکنم ولی پیشرفتی حاصل نمیشود. ایران یک ملت بزرگ است، ملتی است که در تاریخ فوق العاده به حساب آمده است. گهواره تمدن است و از نظر جغرافیایی بین آسیا و خاورمیانه قرار گرفته است. در آن منطقه ما بدون ایرانیان نمیتوانیم هیچ کاری بکنیم. علاوه بر این، من آگاهم که یک بعد مهم دیگر نیز وجود دارد و آن تشیع است. من از معدود غربیهایی هستم که از 35 سال پیش دوستان شیعه داشتهام. یکی از استادان من امام موسی صدر بود. این بعدی است که من میشناسم و آن را حس میکنم. من تفاوت شیعیان و سنیان را میدانم. ایران هم یک تمدن باستانی است، هم یک کشور بزرگ شیعه و هم کشور بزرگی که در مرکز قرار گرفته است. پس هیچ دلیلی وجود ندارد که در حرکت عمومی شرکت نکند. برعکس، من هوادار گفت وگو با آنها هستم. ..."
چندی پیش از این هنگامی که معمر قذافی به فرانسه رفته بود و کوشنر حاضر به ملاقات با او نشد، هنگامی که مقابل دوربین شبکه دوم تلویزیون فرانسه نشست، در آن برنامه زنده از دوستی خود با امام موسی صدر سخن گفت و افزود: «موسی صدر را می شناختم و بسیار او را دوست داشتم.» وزیر خارجه فرانسه در واکنش به سفر معمر قذافی، رهبر لیبی به پاریس، به انتقاد از قذافی و سوابق تیره وی پرداخت. وی در بخشی از اظهارات خود به مساله ناپدید شدن امام موسی صدر لیبی اشاره کرد و گفت: "علاوه بر این موارد (سوابق تیره قذافی) نکات دیگری هم هست؛ از جمله ناپدید شدن امام موسی صدر، امام شیعی لبنان و ایرانی الاصلی که من او را خوب می شناختم و همواره او را دوست داشتم."
برنار کوشنر در مصاحبه دیگری در همان هنگام که با خبرگزاری فرانسه درباره سفر معمر قذافی به کشورش داشت، گفت: من "زندانیان و مفقودین" به ویژه ربوده شدن "دوست عزیز" موسس جنبش امل لبنان، امام موسی صدر که 28 سال پیش طی دیداری ازلیبی ربوده شد را فراموش نمی کنم.
وزیر خارجه 70 ساله فرانسه در سال 1971 میلادی سازمان پزشکان بدون مرز را بنیان نهاد و بر اثر اختلاف با رئیس آن، سازمان دیگری به نام پزشکان دنیا را راه اندازی کرد در همان زمانها بود که وی به بیروت هم سفر کرده بود و در دیداری که با امام موسی صدر، رئیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، داشت به شدت تحت تاثیر او قرار گرفت.
تاکیدات چند باره وزیر خارجه فرانسه موضع گیریهایی را در پی داشته. نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان، در نامهای به کوشنر از مواضع او درانتقاد از سفر قذافی به فرانسه و انتقادات تند نسبت به او تشکر کرد. درنامه بری به وزیر خارجه فرانسه آمده بود: "پس از سلام، دستان شما را می فشارم و همنوایی خود را با شما بر ضد سفر دیکتاتور ، معمر قذافی، به فرانسه اعلام می کنم. از شما و از موضع گیری شما درباره مسئله امام موسی صدر و دو همراه ایشان تشکر می کنم؛ آنان که به دعوت رسمی به لیبی رفتند و درآنجا و از سوی قذافی ربوده شدند. دعوتی که سالها پیش انجام شد. یکبار دیگر شاهد موضعی فراموش نشدنی هستیم . نبیه بری"
اظهارات نبيه بری، رئيس پارلمان لبنان، و برنار کوشنر، وزير خارجه فرانسه، درباره ربودن امام موسی صدر، واکنش تند و عصبانیت وزير امور خارجه ليبی را در پی داشت. عبدالرحمن شلقم در کنفرانس مطبوعاتی با عصبانيت به اظهارت کوشنر و ملاقات نکردن مسئول ديپلماسی فرانسه با معمر قذافی، پاسخ داده بود.
این مطلب از سایت موسسه امام صدر انتخاب شده است
اگر امام موسي صدر آزاد نشود نام زندان او را در ليبي فاش ميكنيم
خبرگزاری فارس، 1387/12/22
خبرگزاري فارس: دبيركل يك حزب ليبيايي در بيانيهاي هشدار داد، اگر سرهنگ "معمر قذافي " رهبر ليبي، امام موسي صدر و همراهانش را آزاد نكند، نام زندان و زندانبانان او را فاش ميكنيم.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه خبري "الوحده "، "عيسي عبدالمجيد منصور " بنيانگذار و دبيركل جبهه نجات "التبو " كه از احزاب معارض ليبيايي به شمار ميآيد بر زندهبودن امام موسي صدر، رهبر ايراني شيعيان لبنان و همراهان وي در زنداني در جنوب ليبي تأكيد كرد.
وي افزود: امام موسي صدر، شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين، همراهان وي همچنان در يكي از بازداشتگاههاي ليبي در جنوب هستند و ما اطلاعات قطعي درباره محل نگهداري آنان در دست داريم.
دبيركل جبهه نجات "التبو " تهديد كرده است كه اگر اين افراد كه قذافي آنها را به زور ربوده است از زندانهاي ليبي آزاد نشوند، نام و نشاني زندان و اسامي مسؤولان اين زندانها را منتشر خواهد كرد.
امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان و هيأت همراه وي در روز نهم شهريور سال 1357 در جريان سفري رسمي به ليبي به دعوت قذافي ربوده شدند و بنا بر اطلاعات پليس بينالملل و دستگاههاي اطلاعاتي و امنيتي برخي كشورها همچنان در زندانهاي اين كشور محبوس هستند.
در بیانیه پایانی کنفرانس فلسطین در تهران ، در بند نوزدهم !!! بر آزادی امام موسی صدر تاکید شده است بی آنکه به کشور رباینده ، لیبی و یا شخص سرهنگ قذافی اشاره شود . هر چند متن زیر دارای اشکالات فراوانی است اما همین اندازه که نام امام موسی در کنفرانس فلسطین در تهران! زنده شد و خاری در چشم بسیاری جای امیدواری دارد .
و حالا متن خبر که فقط در سایت موسسه امام صدر منعکس شد:
شرکت کنندگان در چهارمین کنفرانس بین المللی حمایت از فلسطین که با عنوان «حمایت از فلسطین، مظهر مقاومت؛ غزه قربانی جنایت» و بنا به دعوت مجلس شورای اسلامی در روزهای 14 و 15 اسفند ماه سال 1387 هجری شمسی (4 و 5 مارس 2009 میلادی) با شرکت روسای مجالس بیست کشور و هیئت های پارلمانی، علما ، اندیشمندان و شخصیت های مبارز کشورهای مختلف جهان، برگزار شد، در بیانیه پایانی خود خواستار روشن شدن مسئله امام موسی صدر و بازگشت ایشان به میدان جهاد و فداکاری شدند. در این بیانیه آمده است:
"با تصدیق اینکه تهاجم گسترده رژیم صهیونیستی به نوار غزه که بر اساس قواعد حقوق بشر و کنوانسیون چهارم ژنو، به دلیل استفاده از سلاح های ممنوعه، مصداق جنایت جنگی و نابودی دسته جمعی محسوب می شود، با حمایت از مبارزات و مقاومت ملت فلسطین برای استیفای حقوق طبیعی، مسلم و شناخته شده خود در تعیین سرنوشت، تشکیل دولت یکپارچه فلسطین در کلیه سرزمین های فلسطین اشغالی و نیز حقوق انکار ناپذیر و غیرقابل مذاکره آوارگان و پناهندگان فلسطینی در بازگشت به خانه و سرزمین اجدادی خود.
با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای فلسطین خصوصاً شهدای اخیر تهاجم رژیم صهیونیستی به نوار غزه، بر موارد ذیل تأکید می نماییم:
...
19- در روز غزه و فلسطین یاد مردان و رهبرانی چون امام غایب سید موسی صدر که جان خویش را در راه مسئله فلسطین و تأمین حقوق ملت فلسطین قربانی نموده و اینک میدان های مقاومت از وجود آنان بی بهره است، گرامی داشته و خواهان روشن شدن این مسئله و بازگشت ایشان به میدان جهاد و فداکاری می باشیم.
..."
امام موسی صدر و دو همراه ایشان در تاریخ 9 شهریور 1387 در سفری رسمی به لیبی ربوده و در آن کشور زندانی هستند.
سلام؛از نامهاي خداست...
دو مخاطب عزيز در كامنتهايي خصوصي پيرامون پست پيشين نكاتي را متذكر شدهاند.
اولا از ادب و احترام ايشان و ثانيا از انتقاداتشان تشكر ميكنم.
خواهر عزيزم در دو كامنت انتقاداتي را درباره جمله« او هم حتما اين روزها به تكرار يك رياست شيرين...» مطرح نموده و به دفاع از سيدمحمد خاتمي پرداخته و تفاوتهاي عميق سيدمحمد با احمدينژاد را يادآور شده است و اين نوع قضاوت درباره افرادي چون خاتمي را نوعي بيتقوايي دانسته. نكاتي كوتاه را در جواب عرض ميكنم:
به تفاوتهاي سيدمحمد خاتمي با احمدينژاد آگاهم. و چشمم را بر دستاوردهاي دولت او نبستهام. از تفاوت عملكرد او در پرونده امامصدر با ديگر دولتها نيز بي اطلاع نيستم. هرچند اين تفاوت نتيجه خاصي نداشته است.
در اينجا بايد تاكيد كنم كه انتقاد من از سيدمحمد خاتمي به معني حمايتم از محموداحمدينژاد نيست. ميشود هم از خاتمي انتقاد كرد و هم طرفدار احمدينژاد نبود. و نيز مي شود با وجود اين انتقادات در فصل انتخابات به حمايت از خاتمي پرداخت. اما نه حمايت يك مريد از مراد، تنها حمايتي از سر عقلانيت، براي انتخاب كردن بد بهجاي بدتر.
از خواهر عزيزم و ديگر مخاطبان تقاضا دارم يكبار ديگر آنچه را در گوشه سمت چپ وبلاگ نوشتهام بخوانند.
اما برادر ناصحم، بدون در نظر داشتن شخص خاصي در يك تذكر كلي، لزوم حفظ حرمت همه مسئولان كشور را يادآور شده و ابراز اميدواري كرده است با عينك صدري يا غيرصدري به پديدهها نگاه نكنم تا از اشتباه در قضاوت دور باشم.
بايد بگويم در اين موارد كاملا با شما همراي و همداستانم. و در مقدمهاي كه بر پست قضاوت عقلاني نوشتهام اين شيوه قضاوت را كه مبتني بر دلبستگي يا به قول شما«عينك» است را نقد كردهام. درمورد دغدغه شما يعني «عينك صدري يا غيرصدري» بايد به طور خاص تاكيد كنم، به عنوان يك جوان شيعه، تنها قرآن و سنت و سيره و كلمات رسول گرامي اسلام و اهلبيتش را به عنوان ميزان و معيار برگزيدهام. و اساسا اغراق در اهميت سيره و سخنان بزرگاني چون امام خميني و امام صدر را نوعي بتپرستي و شرك خفي ميدانم. اين دو عزيز نيز اگر بهحق به عنوان دو امام بزرگ امت در اين عصر لقب گرفتهاند، پرورشيافتگان و پيروان راستين مكتب قرآن و رسول و اهلبيت رسول بودهاند.
درباره لزوم حفظ حرمت همه مسئولان نيز با شما موافقم. اما حق انتقاد و نصيحت را براي خود محفوظ مي دانم. زيرا در جايي كه آن ابرمرد معصومِ از گناه، اميرالمومنين علي -كه جانم فداي او باد- با ورود به عرصه سياست و حكومتداري اين حق را براي مردم به رسميت مي شناسد؛ چگونه ميتوان مردمان را از حق انتقاد و نصيحت حاكمان و مسئولان غيرمعصوم محروم كرد؟
همه هويت سياسي من به عنوان يك جوان شيعهي علي در اين كلمات مولاي معصومم نهفته است:
«...با من آنچنان كه با حاكمان جبار سخن مي گويند، سخن مگوييد. و از من، آنسان كه از مردم عصباني و تندخو فاصله ميگيرند، فاصله مگيريد. و وقتي به من نزديك ميشويد ظاهرسازي نكنيد و تصور نكنيد كه اگر حقي به من گفته شود بر من سنگين خواهد بود. و گمان نكنيد كه من ميل دارم مرا بزرگ بداريد. زيرا اگر كسي چنان باشد كه وقتي حقي به او گفته شود بر او سنگين آيد يا عدالتي به او گوشزد شود، ناراحت شود؛ بيگمان از اجراي حق و عدالت، بيشتر ناراحت خواهد شد. پس از بيان حق يا مشورت در خصوص عدالت، منصرف نشويد زيرا من اگر خودم باشم، آنچنان برتر نيستم كه خطا نكنم و در كار خويش از خطا ايمن باشم، مگر آنكه خداوند مرا كمك كند كه او البته از خود من بر من تواناتر است...»
بالاي عكس امام صدر روي پوستر نوشته بودند:
تسليم هرگز؛ امام صدر را آزاد كنيد
بجز جايگاه كه از ساعت هشت و نيم صبح چهار نفر مامور پخش پوستر در آن شده بودند؛ تمركز ويژهاي در محدوده 200 متري خيابان آزادي تقاطع بلوار شهيد اكبري براي پخش پوسترها وجود داشت. جايي كه غرفه كوچك 12 متري ياران صدر واقع شده بود. من به همراه سه نفر ديگر در آن محدوده به مردم پوستر ميداديم.
اكثر كساني كه در راهپيمايي سهشنبه در خيابان آزادي از بلوار شهيد اكبري گذشتند جمله روي پوستر را خواندند. حتي آنهايي كه پوستر را نگرفتند. اين را از تغيير مسيرشان به طرف ما ميشد فهميد. بعضي بزرگترها چشمهايشان را ريز مي كردند و خيره به عكس و جمله بالاي آن نگاه ميكردند. با شك و ابهام جمله را زمزمه ميكردند:
تسليم هرگز؛ امام صدر را آزاد كنيد؟!
اما به زودي ميفهميدند كه توطئهاي در كار نيست زيرا زير عكس جمله ديگري از مقام معظم رهبري در تاييد اين خواسته نوشته شده بود:
اميدواريم بيخبريها در اين قضيه با همت صاحبان همت و مسئوليت پايان يابد.
بسياري از آنها بعد از اين بررسي اجمالي يكي ميگرفتند، بعضيها هم كه محتاطتر بودند با همان سگرمههايي كه از فكر كردن زياد درهم شده بود از كنار ما مي گذشتند. دختري چادري و جوان كه يا امام صدر را با شهيدمحمدباقر صدر اشتباه گرفته بود يا اين خواسته را بعد از سي سال عجيب ميدانست حيرتش را پنهان نكرد، وقتي خودش را جلوي من رساند مبهوت و با صدايي نسبتا بلند كه بقيه هم شنيدند گفت: امام صدر را آزاد كنيد؟! مگه امام صدر...
حرفش را قطع كردم و گفتم: بله ايشان زنده هستند و اسير.
بي درنگ پوستري از دستم گرفت و دور شد.
زمزمههاي ديگري هم ميشنيدم. چند نفري وقتي از كنارم ميگذشتند عمدا گفتند خدا اين بنده خدا رو بيامرزه! من هم اگر ميشد جوابي ميدادم. يكي ميگفت بعد از سي سال مگر ممكن است؟ كه ما هم آن قضيه زندان ابوسليم طرابلس را گفتيم. جوانان دانشجو بيشتر و بدون بررسيهاي شكاكانه پوستر را ميگرفتند و نوجوانها اگرچه همگي امام را با توضيحات پشت جلد كتاب عربي سال دوم راهنمايي ميشناختند اما بخاطر طبيعت خاص سن و سالشان بيشتر به شوخي و خنده با اين جملهها از كنار قضيه مي گذشتند: اِه آقاي كتاب عربي! آزادش كنيد. امام صدر و... اما عدهاي از آنها هم كه معلوم بود امام را با عمق بيشتري ميشناسند، پوستر امام را با علاقه و احترام به دست ميگرفتند.
يك روز قبل از اين دوستانم بعد از مخالفت پليس مترو مجبور شده بودند غرفه را از جاي اولش يعني كنار ايستگاه شادمان جمع كنند. جمع كردن غرفه آماده شده؛ آن هم ساعت 10 شب اگرچه بسيار پردردسر بود و باعث شد براي پا گرفتن غرفهاي آبرومند در جاي جديد تمام شب را بيدار بمانند؛ اما به زحمتش مي ارزيد. عدو سبب خير شده بود و به خواست خدا غرفه جديد موقعيت بهتري داشت. امكان نداشت كسي از آن قسمت عبور كند و بنرهاي بزرگي را كه دو طرف غرفه عكس امام و عدد 30 روي آن كار شده بود، نبيند. شاهرودي، چمران و داوودي از جلوي غرفه ما رد شدند. چمران و داودي را خودم ديدم. داوودي كه احتمالا دوست ديگرم را كه 20 متر جلوتر از من ايستاده بود و بروشور ميداد ديده بود. وقتي به دومين و سومين و چهارمين نفر رسيد به بهانه مصاحبه مدام به پايين نگاه ميكرد. حتي وقتي بلند صدايش كردم سرش را برنگرداند، من هم بيش از اين پاپي نشدم. با خودم گفتم تازه اگر جملهاي هم رد و بدل كنيم چيزي بيشتر از نمايشگاه قرآن عايدمان نخواهد شد. آنجا بعد از اصرار بچه ها گفته بود «خطوط قرمز ما همان خطوط و اصول نظام است!». چمران اما با رويي گشاده برخورد كرد. من هم دو سه قدم نزديك شدم و گفتم بفرماييد. با دست به غرفه اشاره كرد و پرسيد: تو اون غرفه كيه؟
- دوستان هستند. دانشجوها
- خانم صدر نيستند؟
- نه! نيستند
- آقاي فيروزان چطور؟
- ايشون هم نيستند.
و با چند نفري كه همراهش بودند دور شد. روز بعد وقتي يكي از دوستان با افسوس پرسيد چرا چيز بيشتري نگفتي كه حداقل وجدان درد بگيره؟! به تلخي جواب دادم: چه فايده، اين مسائل در اولويت آقاي رئيس شورا نيست كه اگر بود...
شاهرودي هم از كنار همان پيادهرويي رد شده بود كه غرفه ما درآن قرار داشت. حتما غرفه را ديده بود. و خيليهاي ديگر كه ما را ديدند و ما آنها را نديديم...
بچههايي كه در جايگاه مستقر شدند بخوبي كارشان را انجام داده بودند. استقبال مردم خيلي خوب بود. هنوز يك ساعت از شروع رسمي را هپيمايي نگذشته بود كه چند نفر تماس گرفتند كه پوستر امام را در تصاويري كه از جايگاه به طور مستقيم پخش ميشده ديدهاند. بچه هاي جايگاه خيلي زود پوسترها را تمام كردند و تعداد بيشتري پوستر به جايگاه برديم. آنها درست مقابل در اصلي جايگاه مستقر شده بودند. مردم كه از بازرسي خلاص ميشدند با قدمهايي تند سراغ آنها ميرفتند. نميدانم چرا؟ اما مردم در جايگاه رغبت و نشاط بيشتري براي گرفتن پوستر نشان ميدادند. شايد اساسا آدمهايي كه زحمت جايگاه آمدن به خود مي دهند آدمهاي مصممتري هستند. اگر بگويم اكثريت قريب به اتفاق جايگاهيها پوستر امام را ميگرفتند اغراق نكردم. از بچه ها چسب ميخواستند تا پوستر را روي پلاکاردهای تشكل هاي ديگر بچسبانند! يكي از بچه ها پوستر ميداد و ديگري روي پلاکاردهایی كه عمدتا پوستر حزب موتلفه بود، پوستر امام صدر را ميچسباند!
ساعت به دوازده رسيده بود، حالا مردم بيشتر از ميدان آزادي برميگشتند و كمتر به سمت ميدان ميرفتند. برعكس صبح. اين بار ما هم رو به مردم و ميدان آزادي ايستاديم و به مردم پوستر داديم. ميدانستيم كه برميگردند اما فكر كرديم شايد كسي بخواهد عكس را با خود به خانه ببرد. اشتباه نميكرديم. در اين دور كسي از جمله متعجب نبود و زمزمه نمي كرد. گيرندگان پوستر آدمهاي متفاوتي بودند، آدمهايي كه امام را ميشناختند و گاهي به بغلدستي خود هم درباره امام و سرگذشتش توضيحاتي ميدادند. با لبخند به طرف ما ميآمدند و خسته نباشيد مي گفتند و پوستر را طوري كه تا نشود با خود ميبردند.
در تمام اين مدت دوستانم در غرفه مشغول توضيح دادن به مردم بودند. ما هم مخاطبان جديتر پوسترها را به غرفه ميفرستاديم. در غرفه پخش فيلم هم داشتيم و كليپها و گزيدهاي از تصاوير و سخنان امام صدر براي مردم پخش ميشد. يكي از دوستان هم دوربين به دست از مراجعين فيلم ميگرفت و از بعضي سوالاتي ميپرسيد. سوالاتي مثل اينكه امام صدر را ازكجا ميشناسيد و او كه بود و...خلاصه سرگرمي خوبي بود براي مردم ما كه دوربين را دوست دارند.
جمعيت كمتر شده بود كه ديديم مردم دنبال يك اتومبيل سفيد رنگ مدل بالا ميدوند. اتومبيل كه از لاين كناري خيابان آزادي رد ميشد درست از جلوي غرفه ما رد شد. ميگفتند خاتمي بوده. با اين حساب او هم غرفه ما با آن بنرها را ديده است. هرچند خيلي مهم نيست. او هم حتما اين روزها به تكرار يك رياست شيرين ميانديشد! هيچ كس جز همين مردم حاضر نيست براي آزادي امام صدر هزينهاي بدهد.
نسبت به سال گذشته يك ضعف آزاردهنده وجود داشت. براي پخش پوستر در ميدان انقلاب برنامه جدي نداشتيم و اين باعث شده بود در طول مسير بلند راهپيمايي پوستر ما كمتر ديده شود. اما به هر حال در پايان مسير به مراتب پررنگتر و وسيعتر از سال گذشته بوديم، بخصوص در جايگاه.
شايد هر سال بهتر شويم، شايد! اما حيف كه از سال بيست و نهم شروع شد و اكنون سي سال از ربوده شدن امام صدر مي گذرد و ما هنوز اول راهيم. با اين اوصاف مگر خدا نظري به اندوخته انقلاب كند كه ما هيچ نيستيم.
عكس العمل و موضع گيري ما نسبت به وقايع و عقايد متاسفانه عموما مبتني بر رابطه آنها با قضاوتهاي ديگر( و احتمالا صحيح ما) نسبت به ديگر وقايع و عقايد است.معمولا ظرفيت ذهني و احساسي ما آن قدر نيست كه بر روي يك عقيده يا يك وافعه به صورت مستقل متمركز شويم پس ناگزير به دوري يا نزديكي آن با نمادهاي خير و شر كه در جهان بيني ما شكل گرفته است پناه مي بريم. در نتيجه اگر دشمن و نماد شر با آن عقيده رابطه اي مثبت داشته باشد آن عقيده را يكسره باطل مي شماريم. نمونه نزديك، قبيح بودن ليبرال دموكراسي در ذهن اغلب كساني است كه به جنايات آمريكا واقفند. اينان ليبراليسم را از اين رو كه آمريكا بزرگترين و پرقدرت ترين حامي آن است، عقيدهاي ناصواب مي دانند. در عرصه عمومي ايران نيز بسياري از پديده ها و عقيده ها بنا بر قرابتشان با حكومت مورد بي مهري قرار مي گيرند. قصه همراهي و بي مهري بسياري از مردم با فلسطين در ايران قبل و بعد از انقلاب هم در اين چارچوب قابل تحليل است. حتي روشنفكران نيز در اين دام گرفتار شده اند و بنا را براين گذاشته اند كه بر ضد حكومت باشند بدون هيچ استثنايي. امروز كه حكومت ايران سازش را با سمفوني فلسطيني ها هماهنگ كرده روشنفكران به هر قيمتي ساز مخالف مي زنند، بي توجه به حقيقت واقعه.
محمد قوچاني در مقاله اي تحليلي به بهانه جنگ غزه از سه منظر تاريخ، دين و ايدئولوژي به مشكل ديرپاي فلسطين و اسرائيل پرداخته است. او در اين مقاله با دستمايه قرار دادن سكوت روشنفكران ايراني در قبال فجايع غزه اين شيوه قضاوت درباره پديده ها را نقد كرده است. در بخش آغازين اين مقاله آمده است:
در دو هفتهای که از حمله تازه اسرائیل به فلسطین میگذرد در ایران این تنها حکومت بوده که از طریق رسانهها و اجتماعات دولتی و شبهدولتی موج حمایت از ملت فلسطین را رهبری کرده است و جامعه مدنی ایران بخصوص روشنفکران و حتی اصلاحطلبان با واگذاری این امور به حکومت حمایت از فلسطین را به هنجاری حکومتی بدل کردهاند. از آن شگفتتر بخش عمدهای از طبقه متوسط ایران - که صدای آنان از خانهها و ادارهها و مدرسهها و دانشکدهها شنیده میشود - در کمال ناباوری به تحلیلهایی روی آوردهاند که مغز متفکر آنها رسانههایی چون VOA است. تحلیلهایی که نمونه آن در بیانیه طیف لیبرال دفتر تحکیم وحدت آمد و به توقیف روزنامه کارگزاران منجر شد...
مطالعه این مقاله براي همه كساني كه مي خواهند از دريچه اي عقلاني به مسئله فلسطين بنگرند مفيد خواهد بود.
بیوتن آخرین اثر رضا امیرخانی لحظات خوب، زیاد داره. خیلی زیاد. اما یه جمله داره که برای من یه دریا مفهومه: « بهترین بی ناموسی خود بی ناموسیه!» یعنی بی ناموسی کردن فقط به یه سری چیزها محدود نیست. خیلی کارها بی ناموسیه و بدتر و ننگین تر از خود بی ناموسی و آخر سر بهترین بی ناموسی خود بی ناموسیه!
بیوتن رو حتما بخونید
اما تو تاریخ ایران دو تا کشور بیشتر از همه دهن ما رو زدند: انگلیس و روسیه
انگلیس با صنعت نفت و هرات و روسیه با اون همه جنگ و ترکمان چای و گلستان و... حوصله تاریخ گفتن ندارم.
با همه این حرفها باز هم، تو همین مملکت آدمهایی بودند تو حزب توده که وظیفه اصلی شون رو خدمت به روسها می دونستند و خیانت به مملکت و آدمهایی هم هستند همین روزها، جیره خور انگلیسها تو «بی بی سی» فارسی! آدمهایی که عاقبت نقاب رو کندند و خاک به دهن مصدق پاشیدند.
این روزها باز هم جمله امیرخانی رو با خودم زمزمه می کنم و از خودم می پرسم چطور خانم و آقاهای متشخصی که مهر داغ «بی بی سی» رو پیشونیشون خورده به شرافت زنی که هر روز، کنار خیابون، منتظر یه ماشین مدل بالاست، غبطه نمی خورند.
صهيونيستها در روزهاي اخير ساكنان غزه را به طرز وحشيانهاي مورد حمله قرار دادهاند. جنايات و صحنههايي از آن كه در رسانهها پخش ميشود آنقدر فجيع است كه همه مردم دنيا را متاثر كرده و هر روز در نقطهاي از عالم تظاهراتي بهپا مي شود. دولتها هم اگرچه محتاط ترند اما دولتي نبوده كه حداقل به طور ضمني اظهارنظري به نفع فلسطينيها نداشته باشد. البته اگر آمريكا را مثل هميشه يك استثنا بدانيم. و اقمار عربياش را هم!
در خاورميانه رهبران در دو طيف روبروي هم قرار گرفته اند. اكثريتي هوادار صهيونيستها و اقليتي هم حامي فلسطينيها. سخنان و بيانيه هاي شورانگيز رهبران حامي فلسطين، بخصوص شخصيتهاي ايراني و لبناني، جسارت مضاعفي به مردم خاورميانه براي برپايي تظاهرات بخشيده است. حتي در كشورهاي هوادار صهيونيستها مثل مصر مردم به خيابانها ريختهاند و فرياد ميزنند: مرگ بر اسرائيل. اما كاري از پيش نمي رود چنانكه در اين شصت سال نيز از پيش نرفته. شايد مردم ندانند چرا خداوند با وجود همه فريادها و اشكهاي خالصانه، برايشان پيروزي نمي آفريند. حتما نمي دانند. زيرا همه رهبران خاورميانه، عليرغم همه اختلافات درباره پوشيده ماندن اين راز توافق دارند:
مردم نمي دانند حتي رهبران طرفدار مقاومت و فلسطين كه آنها را تشويق و تشجيع به ياري فلسطيني ها مي كنند، سي سال است در قبال ربوده شدن سرسخت ترين مخالف اسرائيل سكوت كردهاند. سكوتي كه كمتر از تاييد و همدستي نيست. سكوت در مورد ربوده شدن كسي كه مي گفت:« اسرائيل شر مطلق و هر گونه تعامل با آن حرام است». آيا انزجار از جنايات صهيونيستها با سكوت رضايتمندانه در مورد ربايش چنين انساني قابل جمع است؟
نه! اين رفتار صادقانه نيست. مومنانه نيست. و ما چه خوب به ياد مي آوريم كه همان امام ربوده شده باز گفته بود:« شرف قدس اجازه نخواهد داد كه به دست غير مومنين آزاد شود». پس چه جاي تعجب است. چه انتظاريست كه لبيك گفتن مردم به نداي غيرمومنين نتيجه بخش باشد.
ظلم ظالم حتي به قدر زدن چند سيلي به صورت چند بيگناه اثر خيرات را تباه مي كند. حدود ظلم مشترك است. چه فرقي مي كند كشتار مردم مظلوم يا سكوت و بلكه همدستي در ربودن يك مظلوم. خداوند هرگز گروهي از ظالمان را نصرت نخواهد بخشيد. بلكه آنها را به هم مشغول خواهد كرد.[1]
تا روزي كه همه مقصرين در موضوع ربوده شدن امام صدر محاكمه نشوند، مسئله فلسطين به پايان نخواهد رسيد.
[1] اللهم اشغل ظالمين بالظالمين.
حتما این دو تا رو هم بخونید:
