بعضي وقتها ديدن نور«خورشيد» چشماتو كور مي كنه، كور كه نه؛ اما ديدن يه «ستاره» اون گوشهي آسمون واسهت خيلي سخت ميشه.
می دونم
نمي بينيش يه جورايي. اگرم ببينيش ممكنه يه زهرخند صورتتو ديدني كنه! از جزع و فزعش خندهت مي گيره، خندههه بدجوري تلخه! مي خواد بگه من خورشيدم. اما نيس؛ به خدا نيس! آخه تو خورشيدو ديدي.
تو می دونی
تو ازين خنده هاي تلخ چروك ميشي هر روز
بعضي وقتها شنيدن خاطرات فتوحات اين رجال سياسي كه تو جعبه جادو قراره ستارههه بشه خورشید! اما لامسسسب نميشه خب! شنيدن اين خاطره ها خيلي سخته
واسه تو
تو كه خورشيدو ديدي
اگه نه؛ وصفشو که شنيدي
واسه تو سخته
مي دونم
اون روز داش روضه مي خوند. از زندان نهمين معصوم شروع شد و به خاطرات زندان خودش ختم!
با روضه ش زار زدي
نمي دوني واسه كي
به ياد آقا
يا…
يا واسه مظلوميت آقا
آخه آقا! تو كجا و اين كجا.
امشبم دوباره جادويي شده بود
ازمنطق گفتگو مي گفت
استدلال قوي
منم منم می کرد باز
و باز و باز و باز منممنم...
بعضي وقتها مي دوني تلويزيون نگاه كردن كنار تو واسه اونا خيلي سخته
مي دوني به يه چيزايي كه خنده دار نيست مي خندي
خنده هات يه وقتا بوي تحقير ميگيره
مي دوني
اما كاري ازت برنمياد؛ دست خودت نيست
آخه تو خورشيدو ديدي...
واسه اونا «ستاره» پر از حيرته و واسه تو پر از نفرت
تموم زهرمار وجودتو تو اين خنده ها مي ريزي
سخته
هم واسه تو
هم واسه اونا
خستهم
خدايا «خورشيد» رو نشونشون بده
امام موسی صدر، رهبر ایرانی مردم لبنان
آزاد خواهد شد...
سخنرانی بسیار مهم سید حسن نصرالله
نصرالله: زمان آن فرا رسيده است که پرونده امام موسي صدر بسته شود
شهروند امروز مدتی است که در هر شماره بخشی از کتاب خاطرات حسن یوسف اشکوری را که در دست انتشار است در یک نیم صفحه چاپ می کند. در شماره اخیر(ش ۵۴ ـ یکشنبه ۲۳ تیر ۸۷) به نکته جالبی در صفحه خاطرات اشکوری برخوردم که عینا آن را در اینجا می آورم:
جمعه ۱۷/۲/۶۱
«...شب دوشنبه گذشته آقای شریعتمداری طی یک مصاحبه تلویزیونی مطالبی بیان داشت. ازجمله اعتراف به همکاری با کودتاچی های ارتشی و قطب زاده و گفت من خود را گناهکار و مقصر می دانم و لذا توبه می کنم و از خدمت آیت الله العظمی خمینی هم می خواهم که دستور بدهند که در رسانه های گروهی این قدر به من حمله نکنند که خطر جانی برای من دارد و من هم قول می دهم که بعد از این، این نوع حوادث تکرار نگردد...
مطالب آقای شریعتمداری راستی برای هر کسی جای تعجب و شگفتی فراوان داشت. چگونه کسی در حد مرجعیت و در کهولت سن و با این همه تجربه حاضر می شود با آمریکا و سلطنت طلبان همدستی و همراهی کند و با این ضعف و زبونی به راحتی به گناه خود اعتراف نماید و این قدر در فکر جان خود باشد و تعهد کند که دیگر این نوع حوادث تکرار نگردد!! ...»
***
قضاوت ما درباره آدمها و بخصوص رهبران یا کسانی که داعیه رهبری دارند به میزان شجاعت عزت نفس و ازخودگذشتگی آنها در راه هدفشان بستگی دارد.
برخورد شیخ فضل الله نوری با کسانی که به او پیشنهاد پناهنده شدن به سفارت کشورهای بیگانه را دادند...
برخورد مدرس با رضا خان مقابل مجلس شورای ملی که: من می خواهم تو نباشی...
مبارزات دامنه دار و پرمخاطره حضرت امام با محمدرضا پهلوی و سخنرانی معروفی که منجر به تبعید ایشان شد و تا ۱۵ سال بعد ادامه یافت.
اظهارات بی تعارف و واضح امام موسی صدر در ترسیم خطوط حق و باطل در فضای پر دسیسه لبنان: اسرائیل شر مطلق و هر گونه تعامل با آن حرام است... اظهارات و اقدامات شجاعانه ای که نهایتا به حذف وی از صحنه سیاسی خاور میانه منجر شد.
و نمونه های دیگری که هیچ گاه به توبه هایی چنین ذلیلانه ختم نشد!
حتی پس از انقلاب در نطق استعفای بازرگان نیز شاهد این عزت نفس هستیم:
«...مگر من بختیار هستم یا امام خمینی شاه هستند که من از ایشان اجازه بگیرم...»
و همین شجاعت و عزت نفس است که به نظر و عقیده بازرگان فارغ از درستی یا نادرستی آن اصالت می بخشد و تاریخ را وادار می کند تا از او با احترام یاد کند.
در مقایسه رفتار و منش این رهبران کاریزماتیک با اظهارات آقای شریعتمداری، صرف نظر از جزئیات ماجرا، نوع برخورد و شخصیت ضعیف ایشان تا حدود زیادی اصل وقایع را روشن می کند.
یکی از دوستداران صادق طباطبایی وبلاگی رو ایجاد کرده و تمام سخنرانی ها مصاحبه ها و...به طور کلی مطالب مربوط به دکتر در وب رو توش جمع آوری میکنه[۱]. در وبگردی های چند روز اخیر کمی با این وبلاگ مانوس شدیم! و با خدمات و شخصیت منحصر به فرد طباطبایی بیشتر از قبل آشنا.
صادق طباطبایی با نگاه متفاوت و دقیقش به ظرایفی در شخصیت و تصمیمات امام اشاره می کنه که کمتر شنیدیم و بهش دقیق شدیم
در بین این مطالب مصاحبه با «مرحوم! بازتاب» که در واقع مروری بر زندگی و نقاط عطف فعالیت های سیاسی طباطبایی بود برای من خیلی جالب بود.
اونقدر ازاین مصاحبه خوشم اومد که مجبور شدم برای دستیابی به منبع اصلیش نبش قبر کنم و رنج عبور از سد فیلتر دولتی رو بر خودم هموار!
قسمتی از این مصاحبه:
«بازتاب: اگر اجازه بدهيد، در اين قسمت به برخي از مقاطع زندگي پر ماجرای شما بپردازيم، در ابتدا ربودن نافرجام خود توسط نيروهاي كومله را توضيح دهيد.
طباطبايي: من در ايام تحصيل در دانشگاه آخن در آلمان، دوستی داشتم به نام «عبد الله صدر قاضي» که چند سال با هم در یک منزل زندگی می کردیم. پدر او ازسران كردهايي بود كه به دست رضاشاه اعدام شده بود. او جوان بسیار مهربان و با وفا و خوبي بود و با هم خیلی گرم و صمیمی بوديم.
در زمان اوج درگيريهای كردستان، با من تلفنی تماس گرفت و گفت شنیده ام كه يك نفر ميخواهد با تو ملاقات كند.اگر با تو تماس گرفتند و از من نامی بردند با تشخیص خودت عمل کن،نه به اعتبار آشنائی با من. روز بعد شخصی به من تلفن کرد و قرار ملاقاتی با او گذاشتم.هنگام دیدار به من گفت: من از طرف آقاي دکتر عبدالله قاسملو با شما تماس ميگيرم و ايشان معتقدند كه مشكلات كردستان، روز به روز پيچيدهتر ميشود و به خونريزي بیشتر دو طرف ميانجامد و اين معلول آن است كه حرف امام درست به گوش اينها نميرسد و حرفهاي اينها هم به گوش امام نميرسد و لذا برای هر دو طرف سوءتفاهم پيش آمده است. آقای قاسملو معتقد است اگر حرف ايشان مستقيما به گوش امام برسد،چه بسا مسئله و بحران قابل حل باشد. پيشنهاد ما اين است كه شما به عنوان شخص امين امام،بياييد با دكتر قاسملو دیدار كنيد و حرفهای طرفین را برای هم باز گوئید.آن وقت امام هر نظري داشتند، به قاسملو بگوييد بلکه اين بحران حل شود. اگر به توافق رسيديد، بعد رسما اعلام شود و گروههاي مختلف رسما" پرونده را بررسي و پایان بحران را اعلام كنند و اگر هم به جائی نرسیدید،وضع به همين نحو ادامه پيدا ميكند.
من گفتم، اين تصميم را تنها نميگيرم و بايد مشورت كنم، دو روز ديگر به من زنگ بزنيد. رفتم پيش احمد آقاخمینی و مسئله را گفتم، گفت: خيلي پيشنهاد خوبي است. چيزي را از دست نميدهيم، برويم با آقايهاشمي هم در ميان بگذاريم. رفتیم منزل آقايهاشمي، ايشان هم خيلي پسنديد و بر انجام آن تاییدكرد. بعد كه برای صرف شام منزل احمد آقا رفتم، احمد آقا گفت: يك چيزي به ذهنم رسيده، بيا با امام هم موضوع را در ميان بگذاريم. امام هم گاهي نكات ظريفي را به آدم گوشزد ميكنند كه ميتواند خيلي مؤثر باشد.
با هم رفتيم پيش امام. احمدآقا گفت،شخصی با واسطه يكي از دوستان آقا صادق، تماس گرفته و چنين پيشنهادي داده. من داستان را تعريف كردم، امام يك لحظه توي فكر رفت و گفت: نه؛ توي اين كار، من يك شيطنت ميبينم. احمد آقا گفت، مسئلهاي نيست، اگر واقعا مسئله حل ميشود و به توافق برسند، چه بهتر. خونريزي هم تمام ميشود، اگر هم نه، مذاكره ای محرمانه و غیر رسمي بوده و ما چيزي از دست نميدهيم. امام دوباره گفتند: نه، نرويد. آمديم بيرون و ناراحت شديم كه چرا به امام گفتيم. كاش خودمان ميرفتيم و انجام ميداديم.
اين ماجرا گذشت تا چند سال بعد که دكتر قاسملو در وين كشته شد. در ميان اسناد و مداركي كه براي مقامات ايراني فرستاده شد، مداركي به دست آمد حاکی از این مطلب كه در آن مقطع، يازده نفر از رهبران حزب كومله را سپاه دستگير كرده بود و آنها با خود فكر كرده بودند: «برای آزاد كردن آنها،يكي از نزديكان امام را گروگان گرفته و با فشار روي امام، آن يازده نفر را تحويل ميگيريم». قرعه فال به نام من افتاده بود تا چهرهاي كه از نزدیکان امام بود و دنيا هم او را ميشناخت و بعد هم تبليغات زيادي ميشد، دستگير شود و فكر ميكردند، امام هم به خاطر اقوامش عقبنشيني ميكند و فرماندهان كومله، آزاد ميشوند و بنابراين آنها به هدفشان ميرسند و اين یک نكتهسنجي عجیبی از سوی امام بود كه دو هوشمندبرجسته سياسي؛ يعني آقايهاشمي و سید احمدآقا و بعد هم من به عقلمان نرسيده بود....»
شاید اگر هوشمندی و دقت امام نبود صادق طباطبایی هم سرنوشت نامعلومی مثل امام موسی صدر پیدا می کرد. کاش درباره سفر امام صدر به لیبی هم به این شیطنت ها دقت می شد، به اصرارهای عجیب رییس جمهور فلان کشور عربی، به پیگیری های سفارت لیبی برای هر چه زودتر انجام شدن این سفر و...کاش!
امام با همین هوش و ذکاوت و ظریف بینی تاریخ ساز شد. افسوس که افرادی مثل طباطبایی کمترین دسترسی رو به رسانه های فراگیر دارن و امام رو برای نسل من کسانی توصیف و تفسیر می کنند که هر جا علت یا مقدمات تصمیمات تاریخ ساز امام رو درک نمی کنند برای جبران بی اطلاعی و سطحی نگریشون دست به دامن عباراتی مثل: «...امام ارتباطات معنویی داشت،... امام یک چیزهایی میدید،... این سید به یک جایی وصل بود، و...» می شوند، افسوس!
رهبری که با تدبیر و هوشمندیش بزرگترین استراتژیست های شرق و غرب را به تعجب و تحسین واداشته بود امروز اسیر اراجیف کسانی است که تا نوک بینی شان را بیشتر نمی بینند.
...................................................................................................................................................
۱. البته متاسفانه این دوست عزیز از مهر ۸۴ به بعد وبلاگش رو به روز نکرده، امیدوارم دوباره شروع کنه.
من که واقعا استفاده کردم و دست ایشون رو به گرمی می فشارم :ـ) خیلی ممنون دوستدار
۲. این لینک هم یه قسمت دیگه از همین مصاحبه ست، اگر حوصله داشتید یه نگاهی بندازید. مطمئنم پشیمون نمیشید
امام موسی صدر نامی مبهم و ناآشنا در میان اسمهای پرشماری است که گاهی در نوشته ها یا خاطره گویی های نسل انقلاب به آن بر می خوریم. وقتی از چمران سخنی به میان می آید یا از لبنان و یا مقاومت برابر اسرائیل و...
امام موسی صدر در اکثر این خاطرات حضوری مردد و کوتاه دارد اما کمتر خاطره خود سید موسی باز گفته می شود و سخنی از اینکه او که بود و اکنون کجاست به میان می آید.
این نام و سرنوشتش به طرز مرموزی مورد بی مهری رسانه های کشور قرار می گیرد با این اوصاف اغراق آمیز نخواهد بود اگر مساله او را یکی از مصادیق بارز سانسور سازمان یافته در ایران پس از انقلاب بدانیم.
اما چرایی این واقعیت تلخ را باید در شخصیت چندبعدی امام صدر و نقش موثر او در پیروزی انقلاب اسلامی ایران جست و جو کرد.
کسی که روزی در اواخر دهه چهل، امام خمینی در جمع فضلای ایرانی حوزه نجف از او به عنوان شخصی که می تواند در صورت پیروزی نهضت عهده دار ولایت فقیه باشد نام برده بود؛ در سالهای پس از انقلاب آنچنان در میان سردمداران انقلابی مهجور و غریب ماند که نه تنها عملا هیچ اقدام موثری برای پیگیری سرنوشتش صورت نگرفت بلکه علیرغم «نظر منفی» امام خمینی مناسبات دوستانه ای با کشور رباینده او ایجاد شد.
***
سید موسی صدر فقیه نوگرای ایرانی سی و یک ساله بود که بنا بر وصیت و درخواست علامه شرف الدین ـ رهبر شیعیان لبنان ـ رهسپار لبنان شد تا زعامت شیعیان لبنان را پس از رحلت علامه عهده دار شود.
سید موسی با ورود به لبنان سلسله فعالیتهای اجتماعی و سیاسی خود را آغاز نمود. اصول بنیادین او برای تعامل با جامعه لبنان که غیر از اقلیت شیعیان دو اقلیت تاثیرگذار اهل سنت و مسیحیان نیز در آن زندگی می کردند واضح و روشن بود. او طوایف مختلف را به مثابه دریچه های فرهنگیی توصیف می کرد که دستاوردها و تجارب میلیاردها نفر در طول اعصار را به کشور باز می نمایانند اما در عین حال در مذمت فرقه گرایی سخن می گفت و لبنانی بودن را فراتر از شیعه، مسیحی یا سنی بودن می دانست.
او با ایمان کامل به همین مبانی در مدت ۲۰ سال طایفه محروم و مستضعف شیعه را به طایفه ای عزتمند و پیشرو تبدیل کرد و خود نیز فراتر از رهبر یک طایفه خاص در سطح لبنان مطرح گردید به طوری که «رمز لبنان» لقبی بود که «مسیحیان لبنان» سید موسی را با آن خطاب می کردند.
دوره ۲۰ ساله حضور او در لبنان از جمله زیباترین نمونه های تعایش و تعامل دوستانه ادیان و مذاهب است. باوجود این تنوع مذهبی و قومی، سید موسی معتقد بود رسالت لبنانیان ارائه الگویی موفق از تعامل مسالمت آمیز پیروان مذاهب و عقاید گوناگون، به جهانیان است.
رهبر ایرانی مردم لبنان با این سلوک پیامبرگونه و درست هنگامی که لبنان و ایران بیش از هر زمان دیگری به او نیازمند بودند، در طی سفری رسمی به لیبی در شهریور ۵۷ در خاک آن کشور ربوده شد.
***
و امروز پس از گذشت ۳۰ سال اما هنوز به سوالات متعدد پیرامون مسئله مرموز ربوده شدن امام صدر، و علل عدم پیگیری جدی این مسئله پاسخ روشنی داده نمی شود و او با این سیمای تابناک، در ایران و میان هموطنانش همچنان نامی ناآشنا و مبهم باقی مانده است.
در این 10 روز می خواستم چیزی بنویسم برای سال جدید.آرزویی، حرفی و سخنی.
اما نشد. 10 روز گذشت. به همین زودی...
سال اما اگرچه نو شده، ما با زخمهایی کهنه پای به آن گذاشته ایم.
مملکت با فرازها و فرودها به پیش می رود و گاهی هم ...
اما نگرانیم
نگرانیم برای اسلام عزیز
و نگران به آینده ایران اسلامی
....................
روزهای پایانی سال 86 روزهایی تلخ اما تاریخیست. همان روزها که در آن آیت الله توسلی با مرگی شهادت گونه پرکشید. آخرین نفس ها و حرفهای او نیزبرای پاسداشت حریم حرم امامش بود.
آخرین تیر فتنه دشمنان اندیشه امام چنان بر او سخت آمده بود که عنان از کف داد و طلسم سکوت را شکست و از نامه ای گفت که در آن امام روح الله خمینی روزهای عسرت یاران صدیقش را پیش بینی کرده بود.
اما اجل مهلتش نداد و دیگر تاب نیاورد این همه ظلم و توهین به یاران امام را.
اهانت به امام حرف امروز نیست که او کسی است که نزد برخی گناهانی نابخشودنی دارد و کسانی که نتوانستند از خودش انتقام بگیرند پس از او طریق اهانت به اندیشه و یارنش را برگزیدند.
اما اهانت به سید حسن خمینی وقاحتی بی سابقه بود. این بار دشمنان اندیشه امام پس از هشدار سید حسن خمینی نسبت به انحرافات آشکار از راه امام، شمشیر را برای او از رو بستند و با اهانت به یادگار امام یک بار دیگر نفرت و بغض و کینه شان از این خاندان را برملا کردند.
اما کسانی که اینگونه بی پروا این توهین ها و دشمنی ها را سازماندهی می کنند آیا حوادث دی ماه 56 را از یاد برده اند؟
آیا عاقبت شوم اهانت کنندگان به خمینی ها را به یاد نمی آورند؟
آری در دی ماه 56 نیز عده ای با همین خیالات خام می خواستند تصویر خمینی عزیز را مخدوش کنند. اما به زودی دریافتند که سال نو سال دیگری بود. سال 57 نه سال تداوم توهین به خمینی ها که سال عزت و پیروزی دوستداران آنها بود.
سال ۸۶ اگرچه سال اهانت بی سابقه به یادگار امام و رحلت جانسوز یار دیرین او بود و سال ۸۷ را نیز با یادآوری آن اتفاقات دردناک آغاز کردیم اما آن را با امید و انتظار عزت و انتصار یاران صدیق خمینی عزیز ادامه خواهیم داد که « ان مع العسر یسرا»
سال 87 سال مبارکی خواهد بود
ان شاءالله
این نوشته در پاسخ به مقاله آقای عطایی تحت عنوان «شهید منتظری و پرونده امام صدر» تنظیم شده است.
«شهيد محمد منتظري بنا بر يک تحليل که آن را در چند سخنراني بيان داشت، ماجراي ناپديد شدن امام موسي صدر را براي جلوگيري از نزديکي دو حکومت انقلابي و صاحب نفت، ساخته سيا تلقي ميکرد و عوامل پيگير اين کار، از جمله احمد خميني، دکتر بهشتي، دکتر ابراهيم يزدي، قطبزاده و مهندس چمران را عوامل سيا ميخواند.» متن کامل مقاله آقای عطایی در تابناک
آقاي عطايي هر چند شوق بسياري براي تبرئه و تطهير محمد منتظري داشتند اما ظاهرا نتوانستند بر اين قسمت از مقاله آقاي بهشتي كه ناظر بر يك حقيقت تاريخيست تبصره يا تذكره اي بزنند. فكر مي كنم اينكه محمد منتظري نزديكترين و مورد اعتمادترين ياران امام (سيد احمد خميني، ايت الله بهشتي و مصطفي چمران) را عاملان سيا معرفي مي كند، شكي درباره حدود درك وفهم سياسي او و ميزان اعتقاد و اعتمادش به تشخيص و تصميمات امام باقي نمي گذارد. بله ايشان نظر هيچكس جز خودشان را قبول نداشتند. نه امام نه بازرگان نه....
پيگيري مسئله آقاي صدرهيچ تضادي با پيگيري ديگر مسائل حقوقي ايران ندارد. اما شما كه يكبار ديگر با آوردن صحبت منتظري در نوشته تان تحليل او در قياس ليبي و اردن و.... را تاييد مي كنيد؛ فكر مي كنيد اقدام ليبي كمتر از اقدام آن دولتهاي ديگر به كشور ما ضربه زده است. شما اصلا متوجه منافع استراتژيك شيعه در منطقه هستيد. ربودن و حذف امام صدر از صحنه سياسي منطقه به نفع چه كساني بوده است؟ اگر روزي محمد منتظري با اطلاعات ناقص خود اين تحليل را مطرح مي كند امروز- 30 سال بعد- ما نبايد در افقي بلندتر(بعد از اينكه نقش ليبي به عنوان عامل اصلي ربودن امام صدر غير قابل انكار شد) در باره اين موضوع قضاوتي متفاوت داشته باشيم؟
ادامه مطلب
من فکر کردم شاید آرا و افکارم قابلیت عرضه برای دیگران رو داشته باشه. و بتونم از نظرات دیگرانی که خوندن مطالب من رو انتخاب کردن استفاده کنم و یه دیالوگی بین ما شکل بگیره.
حسن دیگه این ماجرا اینه که آدما حرف هایی که دوست دارن رو انتخاب میکنن تو وب. تو خودتو به کسی تحمیل نمی کنی.
قرار نیست خیلی منظم باشه.... یه وقتایی .......یه حرفایی!!
که نگفتنش سخته
هر چند که گفتنش هم آسون نیست!
یا علی